تصویر دیده نشده از جوانی سپهبد شهید محمد پاکپور •┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
انتشار: 2026/08/24 19:11 UTCدریافت: 2026/08/24 19:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 19:50 UTC
پستهای تلگرام — 🌷ب یاد شهیدان🌷
درین سرای بی کسی، کسی به در نمی زندبه دشتِ پُرملال ما پرنده پَر نمی زندیکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُندکسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زندنشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سواردریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زندگذرگهی است پُر ستم که اندر او به غیر غمیکی صلای آشنا به رهگذر نمی زنددل خراب من دگر خراب تر نمی شودکه خنجر غمت از این خراب تر نمی زند!چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات؟برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند!•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
بزرگترين اعتياد ما آدمها حرف زدن از مشكلاتمونهبـشكنيـد ايـن عادت رواز خوشى ها حرف بزنيد😊
*خصوصیات بشری خانم خامنه ای از منظر همسرشون*: حدود الهی را رعایت می کرد. اهل حلال و حرام بود.هرگز دروغ نمی گفت. اهل غیبت نبود.بدگویی نمی کرد. اگر درددلی می کرد اسم شخص رو نمی گفت.در موازین شرعی حساسیت داشت.به اسراف حساس بود. ما دور ریز نداشتیم از غذا و خوراکی.اهل عوض کردن تند تند وسایل نبود. چند مدل غذا برای مهمان درست نمی کرد. میوه های نوبرانه ی گران نمی خرید. صبر می کرد وقتی همه توانستند بخرند می خریدیم.حق الناس رو مهم می دانست. تو ورقه صحیح کردن دوبار صحیح می کرد حق الناس به گردنش نباشهاز میوه درخت های داخل بیت که می آوردند نمی خورد تا وزن کنیم و پولش رو حساب کنیم.اهل نماز شب و نمازهای مستحبی بود.به دوستش گفته بود اگه می خوای خدا بهت نگاه کنه نماز شب بخوان.خیلی در طول سال روزه مستحبی می گرفت.فضای خانه را فضای مذهبی می کرد.اعمال مناسبت ها رو بلد بود. از چند روز قبل از مناسبت ها تو خونه تذکر می داد که فلان عمل رو داره.در شهادت ها و ولادت ها زیارت اون معصوم رو می خوند.فضای خانه را هم تغییر می داد.در محرم و صفر پرچم و سیاهی و کتیبه می زد به خونه.به تربیت دینی فرزندانش بسیار حساس بود و توجه داشت.ماه رجب و شعبان و رمضان عبادتش مضاعف می شد. موقع تمام شدن ماه رمضان از رفتنش ناراحت می شد. نسبت به قرآن انس خیلی زیادی داشت.به طوری که آقا به فرزندان ما می گفتند مثل مادرتون قران بخونید.در ماه رمضان سه دور قران رو ختم می کرد.روز شهادتش نزدیک ختم اولش بود.کمتر آیه ای بود که ادامه شو نتونه بده.بعضی سوره ها رو حفظ بود.وقتی بحث قرانی در خونه ما شکل می گرفت مخاطب آقا بشری خانم می شد.وقت دعا و قران با حضور قلب بود.معانی قران رو متوجه می شد. کتابهایی که بهشون هدیه می دادند بیشتر کتابهای تفسیر بود. دوستاش علاقه به قرآنش رو می دونستند.به صلوات خیلی علاقمند بود.به یکی از دوستاش گفته بود من اگه نبودم روزی یه تسبیح از طرف من صلوات بفرست.اهمیت و اولویتش خانواده بود.بسیار باهوش و بااستعداد بود.بهترین موقعیت رو می تونست داشته باشه ولی اکتفا کرده بود به یک تدریس مختصر در مدرسه که با وجود بچه ها کمتر شد و به خاطر زهرا قطع شده بود.یکی از بهترین رتبه های کنکور سراسری رو آورده بود ولی به خاطر زندگی ما که توی قم بود انتخاب اولش رو نزد و دانشگاه قم رو اولویت داد. و هیچ وقت هم غرش رو نزد.هیچ وقت از نظر مالی روی درآمد بنده حساسیتی نداشت.سازگار و اهل مدارا بود.عقلانیت زیادی داشت و زوج های جوان رو به زندگی کردن و ساختن دعوت می کرد.در خانه اهل کار و زحمت بود. ۱۱ سال آخر در منزل آقا زندگی می کردیم. از خودگذشتگی ش خیلی زیاد بود. در ۱۱ سال اخیر به خاطر آقا همه چیز رو کنار گذاشت. به ادبیات مسلط بود. تدریس رو فوق العاده دوست داشت ولی به معنای واقعی کلمه خودش رو وقف پدر و مادرش کرد.آقا همیشه تحسینش می کرد و دلسوزی شو می کرد و می گفت چقدر تو زحمت می کشی. می گفت نه من کاری نمی کنم. بی ادعا بود.امکان نداشت جایی خودشو معرفی کنه. در حرم امام رضا خادم کفشداری بود. با اخلاص بود.نداشتن موبایل رو آسون پذیرفت.اینکه دیگه نمی تونست دیدار های دوستانه شو داشته باشه ناراحتش نکرد.آقا رو تنها نمی گذاشت.رسیدگی مادرانه داشت نسبت به اقا.به معنای واقعی کلمه ام ابیها بود.جز به خاطر ضرورت از خانه خارج نمی شد مگر اینکه هماهنگ می کرد خواهرشون بیاد پیش آقا که اقا تنها نباشه.این سبک زندگی پاداشی جز شهادت نداشتحتی زهرا هم پاداش خدمات خالصانه و بی توقعش بود. از طرف اقا هم یک علاقه ی فوق العاده ای نسبت به بشری خانم وجود داشت.سر سفره تا بشری نمی اومد غذا رو شروع نمی کرد.دوست داشت بشری غذا رو براش بکشه. البته واقعا همه ی فرزندان اقا خوب بودند.آقا به دعای ۲۵ صحیفه سجادیه برای خوب شدن فرزندانشون التزام داشتند.خدا هم دعاشون رو مستجاب کرده بود.•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
⭕️ حجتالاسلام گلپایگانی: همسرم به حقالناس بسیار حساس بودهمسر شهیده «بشری خامنهای»:🔹همسر بنده بسیار به حق الناس و بیت المال حساس بود.🔹اگر میوهای از درختهای بیت میچیدند و به او تعارف میکردند تذکر میداد که آیا پولش حساب شده یا نه؟ بارها شده بود، میوهها را وزن و پولش را پرداخت میکرد و بعد میل میکرد.•┈••✾◆🍃🌺🌸🍃◆✾••┈•
تا مرز عشقگفتم: اگر در ایران جنگ شد برو، اما سوریه نه. گفت: مادر من!این مرزها را ما کشیدیم.اسلام که مرز ندارد...🌱خواستم بروم آشپزخانه تا جواب بله از من نگیرد. گفت: مامان! یادت است محرم که میشد میگفتی ای کاش زمان امام حسین (ع) بودی و شما را فدای امام حسین (ع) میکردم. اگر راست میگفتی الان وقتش است.دیگر نمیتوانستم چیزی بگویم و اجازه را به همین راحتی از من گرفت!راوی مادر شهیدمدافع حرم #حسن_قاسمی_دانا ۱۳۶۳/۶/۲ _ ۱۳۹۳/۲/۱۹ ، حلبآرمیده در گلزار شهدای مشهدبهشت ایران🌷•┈••✾•🌿🌺🌸🌺🌿•✾••┈•



