🔴رازی که سی سال در آستر یک کت پنهان بود! «آنها جوهر و کاغذ را ممنوع کردند، اما عشق و حقیقت راهش را…
انتشار: 2026/08/10 19:37 UTCدریافت: 2026/08/11 23:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 23:40 UTC
🔴رازی که سی سال در آستر یک کت پنهان بود! «آنها جوهر و کاغذ را ممنوع کردند، اما عشق و حقیقت راهش را از میان آستر لباسها پیدا کرد.» 🧥✍️ در تابستان و پاییز سال ۱۳۶۷، زندانهای ایران در بایکوت مطلق خبری فرو رفتند. رادیوها جمعآوری شدند، تلفنها قطع شدند و ملاقاتها…🔴آخرین پیام همسلولیام پیش از اعدام؛ با ضربه روی دیوار! «دیوارها در تابستان ۶۷ لال نبودند؛ آنها راوی آخرین تپشهای یک نسل شدند.» حکومت فکر میکرد با ساختن سلولهای انفرادی، قطع ملاقاتها و ممنوع کردن هرگونه گفتوگو، میتواند انسانها را به جزایری جدا افتاده و بیخبر تبدیل کند. اما اراده انسان برای اتصال، راهش را از میان بتن و میلگرد پیدا کرد.«مورس زندان» یک زبان نبود، یک شریان حیاتی بود. زندانیان با ضربه زدن روی لولههای شوفاژ، دیوارهای مشترک سلولها و حتی کف اتاقها، اخبار را جابهجا میکردند. در روزهای هولناک اعدامهای دستهجمعی سال ۱۳۶۷، این ضربهها معنای دیگری پیدا کردند. آنها تبدیل به آخرین وصیتنامهها شدند.بسیاری از زندانیان پیش از آنکه به سمت سالن مرگ هدایت شوند، نام خود، نام شهرشان و آخرین پیام صلح و ایستادگی خود را با ضربات مورس به سلولهای مجاور مخابره کردند. پیامهایی که در گوش همبندیهای بازمانده حک شد تا امروز به دست ما برسد. آن ضربههای ممتد، فریادِ «ما هنوز زندهایم و فراموش نمیشویم» بود.امروز ما همان دیوارهای بتنی هستیم که باید صدا را عبور دهیم.

