موقعی که میپرسیم آیا عدالت در جامعهای برقرار است، در واقع میپرسیم چیزهایی که برایشان ارزش قائلیم ـ درآمد و دارایی، حقوق و وظایف، اختیارات و فرصتها، مقامها و افتخارات ـ در آن جامعه چطور توزیع میشوند. جامعهٔ عادل این چیزها را درست توزیع میکند، یعنی به هر کس به اندازهٔ شایستگیاش میدهد. مسئله وقتی مشکل میشود که میپرسیم کی شایستهٔ چیست، و چرا.مایکل سندل@Beheshteketab
این رمان تاریخیِ جذاب و لطیف که عشق به خداوند و کائنات در آن موج میزند، شما را به سفری سحرانگیز میبرد که کم از افسانههای هزارویکشب نیست. اگر شروع به خواندن کتاب محمدحسن علوان کنید، در کنار شناخت عارفی بزرگ، دنیایی را تجربه میکنید که پر از دریچههای نو به سوی مفاهیمی مثل عشق، معنویت، پروردگار و زندگی است.
اما بزرگترین گناهی که یک زن میتواند در حقِ خود روا دارد این است که نگذارد حداقل یکبار قلبش از شدّتِ عشق، گداخته شود و بسوزد. زنی که در جوانی، عاشق نشود، در پیری هرگز خود را نخواهد بخشید. قلبِ من، از آن قلبهاست که هرگز نسوخته. دست نخورده و تازه... آکبند... پنجاه و دو سال، هزار گونه آدم آمده و رفتهاند؛ و قلبِ من، شاهدِ حضور و غیبتِ همهی آنها بوده ولی از هیچ یک تاثیر نگرفته است. دلیل اینهمه سردی، شاید صداقتِ بیش از حَدِ من باشد. آری! من زنی بسیار منطقی هستم و عشق، نیاز به خیال دارد. خیال هم، سرامیکی از دروغهای کوچک رنگی است. دروغی زیبا که یک انسان میتواند تا آخرین لحظهی عمرش به آن دل ببندد، باورش کند، با آن زندگی کند و بمیرد. گاه ناچیزی مرگ محمدحسن علوان
وقتی حاکم فاسد شود، فساد، عادتِ عموم مردم میشود و زمانی که دودِ فساد شهر را فراگیرد دیگر مجالی برای ورود هوای پاک پیدا نخواهد شد،حتی به زاویهیِ خانقاهها.آنگاه رزق، تنگ میآید و امید از چنگ میرود و مردم، هر کارِ بدِ خود را به بهانهی جبر و تقدیر توجیه میکنند.گاه ناچیزی مرگ محمد حسن علوان@Beheshteketab