ناخدای خشکیقایق تا لب ساحل به سرنشینش جرئت مفت میدهد. سرنشین سینه جلو میدهد، به آب پوزخند میزند.…
انتشار: 2026/07/01 14:36 UTC
ناخدای خشکیقایق تا لب ساحل به سرنشینش جرئت مفت میدهد. سرنشین سینه جلو میدهد، به آب پوزخند میزند. خودش را ناخدا خیال میکند و...اما کافیست موجی به پهلویش بزند، دست سرنشین بیاختیار به لبهی قایق گره میخورد. یاد گناهها میافتد. یاد بدهیها و قولهایی که پشت گوش انداخته. آن وقت میفهمد خاک زیر پا را تا دیروز مفت لگد میکرده.#زینت_سادات_قاضیداستان های کوتاه🖋☕️@Best_Stories@Best_Storiesشروع اولین پست کانال بهشت 👇👇t.me/Best_Stories/1
