⚛پاسخ اوشو:چرا خودتان را باگوان (خدا)میخوانید؟چون هستم، و چون تو هم هستی.زیرا فقط خدا وجود دارد. ر…
انتشار: 2026/08/22 06:09 UTCدریافت: 2026/08/22 20:32 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 20:32 UTC
⚛پاسخ اوشو:چرا خودتان را باگوان (خدا)میخوانید؟چون هستم، و چون تو هم هستی.زیرا فقط خدا وجود دارد. راه دیگری وجود ندارد، راه دیگری برای بودن وجودندارد. شاید این را بدانی، شاید ندانی. تنها انتخاب بین جهل و دانستن استزندگی از یک جنس ساخته شده:آن را خدا بخوان، مادّه بخوان، الکتریسته بخوان. یک چیز قطعی است که:زندگی فقط از یک جنس ساخته شده. دانشمندان عادت داشتند آن را مادّه بخوانند، حالا تصمیم گرفتهاند آن را الکتریسیته بخوانند. مردمان مذهبی تصمیم گرفتند آن را خدا بخوانند؛ مردمان غیرمذهبی تصمیم گرفتند آن را دنیا بخوانند.ولی یک چیز قطعی است که:فقط یک چیز وجود داردلحظهای که بگویی زندگی چیزی جز مادّه نیست، زندگی را تغییر نمیدهد. چون تو آن را مادّه خواندهای، زندگی مادّه نمیشود، ولی با خواندن آن بعنوان مادّه، تو یک موجود بسته خواهی شد. با مادّه خواندنِ زندگی تو یک شیی میشوی: فردیت انسانی خودت را از دست میدهی؛ زندهبودن و رشد خودت را ازدست میدهی. چیزی در درونت ناگهان میمیرد. آنگاه یک قبر هستی، خودت را کشانکشان میکشانی. رقص زندگی گم میشود. زندگی تو بیشتر شبیه یک جسد میشود، هیچ شعری در آن نخواهد بود.وقتی این زندگی را خدا بخوانی، شعر را وارد آن خواهی کرد؛ درها را باز خواهی کرد و نگرشی دیگر خواهی داشت. خواهی گفت: “بیشتر از این ممکن هست.”خواهی گفت: ”ما پایان نیستیم.”حیطههای والاتری از امکانات در نگرش تو برمیخیزند. شروع میکنی به رویاداشتن. لحظهای که بگویی این زندگی الهی است، رویاها ممکن میشوند. آنگاه میتوانی یک زندگی پرماجرا داشته باشی:خداوند بزرگترین ماجراجویی است؛ بزرگترین زیارت استبا الهیخواندنِ جهانِهستی، چیزی جدید را به بینش خود اضافه میکنی:آنگاه تو یک محصولِ تمامشده نیستی، آنگاه تو یک نقطهی پایانی نیستی. آنگاه رودخانهای هستی که به سمت اقیانوس میشتابی. با الهیخواندنِ جهانهستی، یک پویایی به زندگی خودت میآوری: آنگاه تو راکد و مانده نیستی؛ آنگاه امکانات شگفتانگیزی در زندگیت وجود دارد. فقط نیاز به شهامت است، و میتوانی ادامه بدهی و ادامه بدهی….. و پایانی برای این سفر نیست.فقط دو راه برای برچسبدادن به زندگی وجود دارد: یکی روش واقعگرایانه Realist است ــ زندگی را مادّه Matter میخوانند. روش دیگر، راه، شاعر است، رویابین ـــاو زندگی را خداوند میخواند.من بدون احساس شرمندگی، یک شاعر هستم؛ یک واقعگرا نیستم. من خودم را خدا میخوانم، شما را خدا میخوانم، کوهها را خدا میخوانم، درختان را خدا میخوانم و ابرها را خدا میخوانم. تمام جهانهستی از یک جنس ساخته شده و من انتخابم این بوده که آن را خداوند بخوانم، زیرا با خداوند، شما میتوانید رشد کنید، میتوانید بر روی امواجی عظیم سوار شوید؛ میتوانید به آن ساحل دیگر بروید. اینگونه به جهانهستی، یک شخصیت و هویت میبخشید.اینگونه، بین تو و درخت فضای خالی نیست. آنگاه بین تو و معشوقت فضای خالی نیست. خداوند همهچیز را بههم پیوند میزند. خدا تو را احاطه کرده است؛ تو در محاصرهی خداوند قرار داری. او در درون است و در بیرون هست.وقتی من خودم را خدا میخوانم، منظورم برانگیختن و به چالش کشیدن شما هست. من فقط خودم را خدا میخوانم تا شما نیز شهامت پیدا کنید و این را تشخیص دهید. اگر بتوانید این را در من تشخیص بدهید، نخستین گام را برداشتهاید تا آن را در خودتان تشخیص بدهید. درک این نکته در خودتان بسیار دشوار است، زیرا همیشه به شما آموزش داده شده تا خود را سرزنش و محکوم کنید. همیشه به شما آموزش دادهاند که یک گناهکار هستید. من در اینجا تمام این چیزهای بیمعنی را ازبین میبرم. اصرار و تاکید من این است که شما فقط یک چیز را کسر دارید:شهامت اینکه تشخیص بدهید که کیستیدمفهوم باگوان هیچ ربطی به مفهوم مسیحیت از “خدا” ندارد. وقتی میگویید “خدا”، بهنظر میرسد که من دنیا را خلق کردهام! من تمام این مسئولیت را انکار میکنم! من این دنیا را خلق نکردهام. من آنقدرها احمق نیستم! مفهوم مسیحیت از خدا یعنی کسی که دنیا را آفریده است. معنی باگوان بسیار متفاوت است؛ هیچ ربطی به آفرینش جهان ندارد. فقط بهمعنی کسی است که خودش را بعنوان موجودی الهی شناخته است. در این شناخت سعادت وجود دارد. در این شناخت برکت وجود دارد. او موجودی برکتیافته شده استآخرین نکته در این مورد:من یک فیلسوف نیستم. همیشه مرا بعنوان یک شاعر بهیاد داشته باشید. رویکرد من به زندگی رویکردی شاعرانه است، عاشقانه است. رویکرد من عاشقانه و سرشار از تخیلات است. من مایلم همگی شما خدایان و الههها باشید. مایلم شما وجود واقعی خودتان را آشکار کنید#اشو آموزش فراسو جلد ۲/۴ فصل چهارم#برگردان_محسن_خاتمیhttps://t.me/bestpick1




