گلهای زنبق - ونسان ون گوگ - ۱۸۸۹
انتشار: 2026/08/18 19:30 UTCدریافت: 2026/08/22 03:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 03:15 UTC
پستهای تلگرام — بیدلان
•بختِ سیه به کینِ من، چشمِ سیاهِ یار همحادثه در کمین من، فتنهٔ روزگار هم•از مژه تُرکِ مستِ من، صف زده بر شکست منکار بشد ز دست من، چارهٔ نظمِ کار هم•ساقی از این مقام شد، صبحِ نشاط شام شدخوابِ خوشم حرام شد، بادهٔ خوشگوار هم•تارِ طرب گسسته شد، پایِ طلب شکسته شدراهِ امید بسته شد، چشمِ امیدوار هم•طایرِ تیر خوردهام، ره به چمن نبردهامفصلِ خزان فسردهام، موسمِ نوبهار هم•زهرِ ستم چشیدهام، بارِ الم کشیدهامرنجِ فراق دیدهام، محنتِ انتظار هم•ای زده راهِ دین من، شاهدِ دلنشینِ منچشمِ تو در کمینِ من، غمزهٔ جان شکار هم•شاد ز تو روانِ من، زنده به بوت جانِ منذکرِ تو بر زبان من، مخفی و آشکار هم•ای بتِ دلپسند من، هر سرِ موت بندِ منکاکلِ تو کمندِ من، طرهٔ تاب دار هم•لعلِ تو برق خرمنم، زلفِ تو طوقِ گردنموه که به فکرِ کُشتنم، مُهره فتاده، مار هم•دوش فروغی از مَهی، یافته جانم آگهیکز پیِ او به هر رهی، دل بشد و قرار همفروغی بسطامی
هر قدّیسی گذشتهای دارد و هر گناهکاری آیندهای.اسکار وایلد
از نگاهِ خشک، منعِ چشمِ من انصاف نیستدستِ گل چیدن ندارم، خارِ دیوارم تراصائب تبریزی
ز شب خستگان یاد کنشبی آرمیدی اگرسلامی هم از ما رسانبه صبحی رسیدی اگربه حجّت در این داوریز دوزخ نشان می دهمبه دعوی، ز خوش باوریبهشت آفریدی اگرکجا میکند چارهایشبی بر ورق پارهایز خورشید انگارهایچو طفلان کشیدی اگر؟به پرواز رای آمدتافق زیر پای آمدتدو انگشت در این قفسبه سویی پریدی اگربنوش و بشو دست و روکریمانه پر کن سبوسخن آنگه از آب گوسرابی ندیدی اگربدین خالییِ آسمانمیفروز خورشیدسانبه پندار و وهم و گمانچراغی خریدی اگرز مرکوبِ دجّالهابه گوش من آید صداز گردونهی میتراصلایی شنیدی اگربدان خُردِ ابریشمینگمان بردی ای نازنینکه خود حجم دنیاست اینلعابی تنیدی اگر؟مرا تار تارِ عصبگدازد به دردی عجبتو زان کوکناری نسبغباری کشیدی اگرمنم چنگِ ناساز تونه یک دم همآوازِ توسراپای نومیدیامسراسر امیدی اگرسیمین بهبهانی
نهایت فرومایگی است اگر رفتار آدمی منحصر به ترس از تنبیه یا امید به پاداش باشد.آلبرت اینشتین

