«دکتر شریعتی مردی برای تمام دوران»✍مهدی وفائی نژاد «فیلسوفها پفیوزهای تاریخ بودند؛ باید مانند ابوذ…
انتشار: 2026/06/24 10:40 UTC
«دکتر شریعتی مردی برای تمام دوران»✍مهدی وفائی نژاد «فیلسوفها پفیوزهای تاریخ بودند؛ باید مانند ابوذر عملگرا بود.» این سخنان شریعتی است؛ کسی که در تاریخ در تلاطم صد ساله اخیر ایران نگینی درخشان بود. او گذشته را با زبانی نو پیوند میداد و چیستی این عصر را با هستیِ رهاییبخش و عدالت خواهرانه اسلام درمیآمیخت. در روزگاری که هرچه هتاکتر باشی بیشتر دیده میشوی، شاهد حملاتی به وی هستیم از سوی کسانی که نه او را میشناسند و نه اندیشهاش را فهمیدهاند.وی را نمیتوان بهسادگی توصیف کرد؛ او نابغهای بود که کلمات را زنده میکرد و به سخن جان میبخشید. بهتر است بگوییم شریعتی ماحصل زمانه خویش بود؛ اندیشمندی که بر اساس اقتضای تاریخی و شرایط اجتماعیِ عصر خود ظهور کرد. در دورهای که بنبست فکری، خودباختگی و آنچه جلال آن را غربزدگی مینامید بر جامعه سایه افکنده بود و درونمایه متعفن این وضعیت، تار و پود اجتماع را به گند کشیده بود، نیاز جامعه نه تأیید و تسلیم، بلکه کنش بود؛ کنشی از جنس رهایی و بیدارسازی برای تودههایی که در تقابل با ظواهر سودپرستی و مصرفزدگی، از اندیشه تهی شده بودند. شریعتی در چنین فضایی میکوشید روحی تازه در کالبد جامعه بدمد و انسان ایرانی را از رخوت، انفعال و بیهویتی برهاند.او به دنبال رهایی بود؛ به دنبال نجاتبخشی و فکرسازی وی متأثر از فانون و با دستاویزی از مفاهیم رهاییبخش سوسیالیستی، چنگ بر ریسمان عدالت اسلامی افکند و با گشودن باب گفتوگو میان زبان مدرن و سنت، میکوشید بالی برای پرواز جامعه بسازد؛ برای خودیابی، برای فهم چیستی انسان. او آزادی انسان را طلب میکرد.به تعبیر من، شریعتی انقلاب را نه صرفاً اجتماعی، بلکه فردی میدید؛ یعنی دگرگونی اجتماعی را حاصل دگرگونی فردی میدانست. از اینرو فرد انقلابی را کنشگری محوری در جامعه میپنداشت. آزادی مورد نظر او آزادیای از جنس عدالت بود؛ از همینجاست که تأکیدش بر علی، حسین و ابوذر معنا مییابد: آزادگی، آزاد زیستن و در بند دنیا نبودن.او در یکی از سخنرانی هایش میگفت: «وحدت در ساحت فکر ممکن نیست؛ فکر ذاتاً تکثرآفرین است. وحدت در ساحت اجتماع ممکن است، نه در ساحت اندیشه.» او به دنبال راهی برای پرواز بود؛ برای در آغوش کشیدن انسانیت در عصر سلطه سرمایهداری، ماشین و تکنیک. در خودآگاهی انقلابی چنین تعریف میکند:«سوسیالیسم بدان گونه که ما تلقی میکنیم تنها به این خاطر مقبول نیست که در مسیر جبری تاریخ، پس از سرمایهداری، حتمیالوقوع است؛ بلکه به این خاطر است که انسان، که تنها موجود ارزشآفرین و به تعبیر اسلام حامل روح خداست، باید از بندگی اقتصادی در نظام سرمایهداری و زندان مالکیت استثماری آزاد شود و روح پست سودجویی و افزونطلبی مادی را که هیستری رقابت و اشرافیت طبقاتی زاده آن است، ریشهکن سازد و جامعه را یاری دهد تا تجلیگاه تعالی وجودی انسان شود.»شریعتی در پی ساختن انسانی دیالکتیکی بود؛ انسانی که محصول تضاد و گفتوگو با خود و جهان پیرامونش باشد، نه موجودی مطیع و بیاراده که همواره تحت استثمار قرار گیرد و بازیچه دست سودجویان باشد. فهم او از اسلام، فهمی متافیزیکی و رهاییبخش بود؛ همانگونه که نگاهش به جهان سرمایهداری انتقادی و ساختارشکنانه بود. او دریافته بود که برای تغییر، نه میتوان از سنت دست شست و نه میتوان مدرنیته را نادیده گرفت؛ بنابراین این دو را درهم آمیخت و کوشید انسانی الهی و عدالتخواه معرفی کند.در نهایت، شریعتی را باید نه صرفاً یک روشنفکر مذهبی، بلکه معمار نوعی خودآگاهی تاریخی دانست؛ اندیشمندی که کوشید انسان ایرانی را از خوابزدگی، از خودبیگانگی و از اسارت ساختارهای مسلط شود محور رها کند. او پروژهای ناتمام بود؛ پروژهای که همچنان الهامبخش است، زیرا پرسشهایی را طرح کرد که هنوز پرسشهای ماست: عدالت، آزادی، هویت و معنای زیستن. از همینرو، داوری درباره او نه با توهین، بلکه تنها با فهم و نقد منصفانه ممکن است.#علی_شریعتی@havarpress


