خوشوقت گاو! این یله در اکنونبی فکرِ آفرینشِ کفتاراندور از چِرای فلسفهی بودنسرمست از چَرای علفزاران…
انتشار: 2026/07/09 17:36 UTC
خوشوقت گاو! این یله در اکنونبی فکرِ آفرینشِ کفتاراندور از چِرای فلسفهی بودنسرمست از چَرای علفزارانگاوی تمامقد که نمیداندجغرافیا کجاست؟ سیاست چیست؟ هر جا که سبزه هست، وطن، آنجاست!یک بار، این مراتع و یک بار، آن...گفتم وطن... کجاست قرارِ من؟جغرافیای من غمِ هر جاییست من مرزهای مشترکی دارم با ابرهای درصددِ باراناز "میهنی" که عاشقِ آن بودمچیزی نماندهاست به جز نامِیک بستنی که عاشقِ آن بودمآنهم فروختند دکانداراناینجا کجاست؟ مسلخ آدمهااینجا که وقتِ مختصری شادی با حکمِ جلبِ خندهیمان غمها،در میزنند عین طلبکارانمادر که قوتِ غالبِ او غصهستدر دل، امید دارد و میگوید:"مردم چه میکنند در این اوضاع؟ما هم یکی از آنهمه بسیاران!"امید، مرزِ بینِ غم و شادیستنه خوب میشویم و نه میمیریمامید، سدّ معبرِ آزادیستنومید باد قلبِ گرفتاران ای کاش گاو بودم از آن اول...فرزانه میرزاخانی@Gray_heart_SA