+:میترسم دکترمی.ترسم عادت کنم به جای خالیش، به اینکه دیگه منتظر اومدنش نباشم، دیگه مطمئن شم که قرا…
انتشار: 2026/07/20 12:05 UTC
+:میترسم دکترمی.ترسم عادت کنم به جای خالیش، به اینکه دیگه منتظر اومدنش نباشم، دیگه مطمئن شم که قرار نیست برگرده، اونوقت غرق بشم تو خیال و خاطرههاشو با اونا زندگی کنم...-:چرا جای عادت به جای خالیش، سعی نمیکنی با نبودنش کنار بیای و فراموشش کنی؟ +:دکتر یه جوری از فراموشی حرف میزنی انگار شدنیه-:اگه بخوای، همه چیز شدنیه و میتونه اتفاق بیفته+: چیو بخوام؟ اونم وقتی بهش فکر میکنم بو عطرش میپیچه زیر دماغم، صدا خندههاش گوشامو پر میپکنه، تنم از حرارت دستاش گُر میوگیره و من وقتی به خودم میام که ساعتها تو خیالم واقعیتر از موقعهایی که حتی بود باهاش زندگی کردم و از نو کنارش خاطره ساختم-:خودت میگی خیال، با خیال که نمیشه زندگی کرد... +: منم از همین میترسم دکتر، میترسم اونقدر نیاد که خیال بودنش پررنگتر از خودش بشه و من اونقدر غرق شم تو نبودنش که عادت کنم به جای خالیش و دیگه چشم به راهش نباشم#مهلا_بستگان 📻@blue_coldroom#اتاق_سرد_آبی