فصل اول باران روی سنگ قبر سه ماه از مرگ کوروگانه گذشته بود. باران آرام روی قبر قهرمان فراموششده می…
انتشار: 2026/06/29 07:15 UTC
فصل اول باران روی سنگ قبر سه ماه از مرگ کوروگانه گذشته بود. باران آرام روی قبر قهرمان فراموششده میبارید. شین هر هفته به آنجا میآمد. او هنوز همان لباسهای کهنه را میپوشید. هنوز شبها در ساختمانهای متروکه میخوابید. اما حالا یک چیز فرق کرده بود. سایهها…فصل دومامتحانیک روز شین از دور دانشآموزان یو.ای را دید.تمرین.خنده.رقابت.زندگی.او وارد محوطه نشد.فقط پشت دیوار ایستاد.یکی از معلمان متوجه او شد.مردی با موهای بلند و چشمانی خسته.«اینجا چکار میکنی؟»شین گفت:«فقط نگاه میکنم.»مرد پرسید:«میخواهی قهرمان شوی؟»شین نتوانست جواب بدهد.


