فصل سوم گرسنگی پول تمام شد. غذا تمام شد. سرما برگشت. شین دوباره مقابل یک فروشگاه ایستاد. دستش لرزید…
انتشار: 2026/06/29 07:16 UTC
فصل سوم گرسنگی پول تمام شد. غذا تمام شد. سرما برگشت. شین دوباره مقابل یک فروشگاه ایستاد. دستش لرزید. او میتوانست دوباره دزدی کند. همان لحظه صدایی آشنا از پشت سرش آمد. «دیدی؟ قهرمانها نجاتت ندادند.» نوکتیس. مردی که همیشه در تاریکی ظاهر میشد. او کیسهای…فصل چهارمسایههای درونآن شب قدرت «تهی» از کنترل خارج شد.تمام ساختمان تاریک شد.سایهها از دیوارها بیرون آمدند.خاطرات قدیمی برگشتند.فریاد مادرش.گرسنگی.سرما.تنهایی.شین برای اولین بار فهمید:قدرت او از تاریکی تغذیه میکند.هرچه درد بیشتر شود، او قویتر میشود.و هرچه قویتر شود، انسانیتش کمتر میشود.


