فصل دوم غریبهای میان قهرمانان باران کمکم بند آمده بود. قطرههای آب هنوز از لبهی پنجرههای کلاس پ…
انتشار: 2026/07/06 18:00 UTC
فصل دوم غریبهای میان قهرمانان باران کمکم بند آمده بود. قطرههای آب هنوز از لبهی پنجرههای کلاس پایین میچکیدند و نور خاکستری صبح، فضای کلاس 1-A را سردتر از همیشه نشان میداد. شین هنوز کنار در ایستاده بود. هیچکس چیزی نمیگفت. بیشتر دانشآموزان فقط نگاهش…کنار او مردی با کت سفید ایستاده بود.او آرام گفت:«اون... از قدرتش استفاده نکرد.»استاد پاسخ داد:«دقیقاً.»«پس چیزی که دیدیم چی بود؟»مرد کتسفید نگاهش را از صفحه برنداشت.«انگار... قدرتش خودش تصمیم میگیره چه زمانی بیدار بشه.»سکوت سنگینی اتاق را فرا گرفت.و بیرون...شین هنوز نمیدانست که از همین امروز، تنها دانشآموزی نیست که دیگران زیر نظرش گرفتهاند.


