#خواندنیهادو حکایت در مورد حکیم جلوه از کتاب زندگی من/ عبدالله مستوفی.روزی ناصرالدین شاه دم مدرس…
انتشار: 2026/07/04 20:05 UTC
#خواندنیهادو حکایت در مورد حکیم جلوه از کتاب زندگی من/ عبدالله مستوفی.روزی ناصرالدین شاه دم مدرسه دارالشفاء رو به روی جلوخان مسجد، شاه پیاده و بی خبر وارد این محل شد؛ و بدون حاشیه یکسر به حجره میرزا ابوالحسن جلوه، مرد حکیم عارف وارسته گوشه گیر رفتمیرزای جلوه در این مدرسه دو حجره تو در تو داشت اولی محل درس و دومی کتابخانه و محل استراحت و اتاق خواب او بود.میرزا ابوالحسن از سادات مون اردستان و شاید با سید حسین مجمر پسر عمو بوده است.از املاک وقفی اجدادی بقدر کفایت معیشت آبرومندانه درآمد داشت. در این مدرسه که چون محلی برای ماهیانه طلاب نداشت بی سر صدا بود منزل اختیار کرده، مشغول مطالعه و درس حکمت بود. جایی نمی رفت و با مردم مراوده نمی کرد؛ و زن و فرزندی نداشت.مستخدمی به اسم سید مهدی داشت که کارهای خانگی او را اداره میکرد. زندگی او بسیار نظیف و تمیز و آقامنش بود؛ و همه به او احترام میگذاشتند. بسیار شیرین سخن بود. مطالب حکمتی را با مثالهای پیش پا افتاده و عامیانه ولی بامزه برای شاگردان خود تشریح می نمود.ناصرالدین شاه وارد حجره شد و گفت: «میرزا ابوالحسن جلوه این جاست؟میرزا در اتاق خواب خود بود شاه را هیچ ندیده و نمیشناخت؛ ولی از این که تازه وارد او را به اسم و تخلص شعری مینامد دانست که این شخص جز شاه کسی نمی تواند باشد! برخاست و به اتاق جلو آمد؛ سلام کرد شاه سر پا قدری با او صحبت داشت. در ضمن صحبت پرسیده بود: «در آن اتاق چه دارید؟!»میرزا جواب گفته بود: «کتاب و قدری خوراکی از قبیل به لیمو و گز اصفهان و شربت ریواس شاه با خنده پرسیده بود: «شراب هم دارید؟!»میرزا جواب گفته بود اگر خورنده اش پیدا شود یافت شدنش مشکل نیست.🥀🥀🥀🥀🥀میرزا ابولحسن جلوه در ضمن مثالهای خود کنایات بسیار لطیف نسبت به پاره ای از معاصرین که رویه آنها با فکر حکیمانه اش نمی ساخت ایراد میکرد. با این که عالم نمایان زمان چماق تکفیر را نسبت به همه کس بلند میکردند درباره او جرئت ژکیدن نداشتندمثلا در واقعه تنباکو وقتی میرزا سید علی اکبر مجتهد تفرشی در مجلسی که دولت برای حل قضیه از علماء و رجال تشکیل داده بود قدری خل بازی در آورده و به این و آن حمله های لفظی کرده بود میرزا ابولحسن جلوه در مجلس درسش گفته بود: «من مدتها بود در حکمت خلقت آخوند سید علی اکبر متحیر بودم و پیش خود فکر میکردم که خدا این سید را واسه چی خلق کرده است؟! تا قضیه تنباکو پیش آمد و دانستم که خدا این دیوانه را برای یک همچو روزی خلق و ذخیره کرده بوده است که حرفهای حسابی را با لهجه دیوانه وار خود بگوید!🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀مستند مردان خدا این قسمت: سیدالحکما میرزا اقا ابوالحسن جلوه ( زواره ای )🥀پژوهشهایاصفهانشناسیt.me/ALI4asS
