✏️ #دلنوشته🛑 نمیدانم چه شد که اینگونه غریب ماندی میانِ هیاهویِ ادعاهایمان، آقا...🔻ما که هر بار دی…
انتشار: 2026/07/09 07:23 UTC
✏️ #دلنوشته🛑 نمیدانم چه شد که اینگونه غریب ماندی میانِ هیاهویِ ادعاهایمان، آقا...🔻ما که هر بار دیدارت را به شوق میدویدیم، گلو پاره میکردیم و فریادِ «جانم فدایت» سر میدادیم؛ اما چه سود که در نهایتِ غربت، در جوارِ خیمه و خانوادهات، تو را به مسلخ شهادت بردند و ما ماندیم و هراسِ فرداهای بیتو. ماندیم و وحشتِ دنیایی که دیگر خورشیدش سر بر نیزه دارد.🔻مبهوت و سرگردان، به خویش نگاه میکنیم؛ ما را چه شده است؟ بیتو، بیسایهات بر سرمان، با این بیابانِ تاریک چه کنیم؟ 🔻شاید بیش از حد خودخواه بودیم. شاید عشقمان ادعایی بیش نبود. ما فقط آقا را برای آرامشِ خودمان میخواستیم؛ میخواستیم سایهات مستدام باشد تا در پناهت آسوده بخسبیم، بیآنکه اندکی بیندیشیم سهم ما در این میانه چیست؟ وظیفهٔ سربازیمان کجا رفت؟ و چقدر در غربت تو مقصر بودیم...🔻افسوس از آن دلِ خونینت، افسوس از آن غصههای نهانی که در سینه داشتی و ما بیخبر و بیدرد، سر راحت بر بالین میگذاشتیم. گویی تکرارِ همان مکررِ تاریخ شد؛ همانجا که امامِ غریب در خیمه، خونِ دل میخورد و کوفیانِ مدعی، در خوابِ غفلت بودند.🔻آقای من! چه دیدی از ما که اذنِ رحیل دادی؟ چه بیوفایی و سستی در ما یافتی که دیگر نخواستی در میانمان باشی؟ سرتاسرِ این مصیبت، مرا به یاد آن لحظهای میاندازد که اربابِ غریبمان، حسین (ع)، در میانِ هلهلهٔ کوفیان و غوغای کربلا، نگاهی به آسمان دوخت و راهیِ مقتل شد؛ گویی میگفت این قوم لایقِ داشتنِ امام نیستند...🔻آقا! آیا ما نیز مانند کوفیان، لایقِ سربازیات نبودیم که اینگونه رهایمان کردی و رفتی؟ حالا ما ماندهایم و حسرتِ جادهای که بیتو باید رفت، و خیمهای که عمودش شکسته است...🔻 یا لیتنا کنا معک... ای کاش پیش از آنکه دیر شود، جانمان را سپرِ بلایت میکردیم...🏴رسیدی کربلا زیارتت قبول آقا...🇮🇷 📱 تلگرام | 📱 بـلـه | 📱 ویراستی | 📱 ایکس 🇮🇷




