روضه خلد برين خلوت درويشان است مايه محتشمي خدمت درويشان است گنج عزلت که طلسمات عجايب دارد فتح آن در…
انتشار: 2026/06/27 05:49 UTC
روضه خلد برين خلوت درويشان است مايه محتشمي خدمت درويشان است گنج عزلت که طلسمات عجايب دارد فتح آن در نظر رحمت درويشان است قصر فردوس که رضوانش به درباني رفت منظري از چمن نزهت درويشان است آن چه زر مي شود از پرتو آن قلب سياه کيمياييست که در صحبت درويشان است آن که پيشش بنهد تاج تکبر خورشيد کبرياييست که در حشمت درويشان است دولتي را که نباشد غم از آسيب زوال بي تکلف بشنو دولت درويشان است خسروان قبله حاجات جهانند ولي سببش بندگي حضرت درويشان است روي مقصود که شاهان به دعا مي طلبند مظهرش آينه طلعت درويشان است از کران تا به کران لشکر ظلم است ولي از ازل تا به ابد فرصت درويشان است اي توانگر مفروش اين همه نخوت که تو را سر و زر در کنف همت درويشان است گنج قارون که فرو مي شود از قهر هنوز خوانده باشي که هم از غيرت درويشان است من غلام نظر آصف عهدم کو را صورت خواجگي و سيرت درويشان است حافظ ار آب حيات ازلي مي خواهي منبعش خاک در خلوت درويشان است

