چه خلاف سر زد از ما که درِ سرای بستیبرِ دشمنان نشستی، دلِ دوستان شکستیسرِ شانه را شکستم به بهانهٔ ت…
انتشار: 2026/08/13 13:25 UTCدریافت: 2026/08/15 03:31 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:31 UTC
چه خلاف سر زد از ما که درِ سرای بستیبرِ دشمنان نشستی، دلِ دوستان شکستیسرِ شانه را شکستم به بهانهٔ تطاولکه به حلقه حلقه زلفت نکند درازدستیز تو خواهش غرامت نکند تنی که کُشتیز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خَستیکسی از خرابهٔ دل نگرفته باج هرگزتو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستیبه قلمروی محبت درِ خانهای نرفتیکه به پاکیاش نرُفتی و به سختیاش نبستیبه کمالِ عجز گفتم که به لب رسید جانمز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستیز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمیشناسیبه در کنشت منشین تو که بت نمیپرستیتو که ترک سر نگفتی ز پیاش چگونه رفتیتو که نقدِ جان ندادی ز غمش چگونه رَستیاگرت هوای تاج است ببوس خاک پایشکه بدین مقام عالی نرسی مگر ز پستیمگر از دهان ساقی مددی رسد وگرنهکس از این شرابِ باقی نرسد به هیچ مستیمگر از عذار سر زد خط آن پسر فروغیکه به صد هزار تندی ز کمند شوق جستی#فروغی_بسطامی#کافه_تنهایی 🎴 @cafe_tanhaee


