
مديريت پيج: دکتر رويا نورى، روانشناسلینک اینستاگرام:https://instagram.com/childpsychology?
مشاهدات عمومی نمایه؛ این اعداد توسط مالک کانال ارائه نشدهاند.
تازگی نسبی · اطمینان متوسط · 22 نمونه پست · پوشش داده: 2026/06/18 تا 2026/08/13
دسترسی برابر است با میانه بازدید پستهای منتشرشده در ۳۰ روز گذشته تقسیم بر آخرین تعداد مشاهدهشده اعضا. خط تیره یعنی داده تاریخی کافی نیست. channel-v1
این امتیاز چگونه محاسبه میشود
محاسبهشده از 24 پست مشاهدهشده و 0 مشاهدهٔ عضو. وزنها میان مؤلفههایی که برای این کانال قابل اندازهگیری بودهاند تقسیم میشود، بنابراین مؤلفهای که نتوانستهایم مشاهده کنیم به زیان کانال محاسبه نمیشود.
هفت روز اخیر
ویرایش و حذف پست از داده تجمیعی فعلی در دسترس نیست؛ بنابراین بهجای صفر، ناموجود نمایش داده میشود. · بازه 2026-08-11 تا 2026-08-17
پایههای شکلگیری اعتمادبهنفس در بچههااعتمادبهنفس بیشتر از اینکه با تعریف و تشویق ساخته شود، از تجربهای که بچه از خودش پیدا میکند شکل میگیرد: «من میتوانم تلاش کنم، یاد بگیرم و از پس بعضی چیزها بربیایم.»۱. تجربه موفقیت واقعی: اجازه بدهیم کارهای متناسب با سنشان را خودشان انجام دهند و نتیجه تلاش خودشان را ببینند.۲. فرصت اشتباه کردن: اگر اشتباه با سرزنش و تحقیر همراه نباشد، بچه یاد میگیرد شکست به معنی ناتوان بودن نیست.۳. استقلال متناسب با سن: انتخاب کردن، تصمیم گرفتن و پذیرفتن مسئولیتهای کوچک، احساس توانمندی را تقویت میکند.۴. حل کردن مشکلات بهجای حل کردن همهچیز برای آنها: قبل از اینکه سریع وارد شویم، فرصت بدهیم فکر کنند، امتحان کنند و راهحل پیدا کنند.۵. توجه به تلاش و فرایند: فقط نتیجه را تحسین نکنیم؛ تلاش، تمرین، پشتکار و پیشرفت را هم ببینیم.۶. انتظارات واقعبینانه: توقعی که خیلی بالاتر از توان کودک باشد، تجربه مداوم «من نمیتوانم» ایجاد میکند؛ توقع بسیار پایین هم فرصت تجربه توانمندی را از او میگیرد.۷. پرهیز از مقایسه: مقایسه مداوم با خواهر، برادر یا همسالان باعث میشود کودک ارزش و توانایی خودش را با عملکرد دیگران بسنجد.۸. اجازه ابراز نظر و مخالفت محترمانه: بچهای که احساس میکند صدایش شنیده میشود، بهتدریج یاد میگیرد به فکر و نظر خودش اعتماد کند.۹. بازخورد واقعی بهجای تعریف اغراقآمیز: بهجای «تو در همهچیز عالی هستی»، مشخص بگوییم: «دیدم سخت بود ولی ادامه دادی.»۱۰. احساس امنیت و پذیرش در رابطه: بچه باید بداند حتی وقتی اشتباه میکند یا موفق نمیشود، رابطه و محبت والدین به عملکرد او وابسته نیست.اعتمادبهنفس زمانی ساخته میشود که بچه بارها تجربه کند: «خودم امتحان کردم، سخت بود، شاید اشتباه هم کردم، اما توانستم ادامه بدهم و یاد بگیرم.»
نشانههای اعتمادبهنفس در بچهها۷ تا ۱۴ سالگی۱. فرزندم برای امتحان کردن کارهای جدید، حتی وقتی مطمئن نیست موفق میشود، آمادگی دارد.۲. وقتی کاری برایش سخت میشود، معمولاً زود تسلیم نمیشود و دوباره تلاش میکند.۳. میتواند در جمع نظر و خواستهاش را بیان کند.۴. وقتی اشتباه میکند، میتواند اشتباهش را بپذیرد بدون اینکه خودش را ناتوان یا «بد» بداند.۵. تواناییها و ویژگیهای مثبت خودش را میشناسد.۶. وقتی چیزی را بلد نیست، بدون خجالت یا احساس ناتوانی کمک میخواهد.۷. وقتی دیگران در کاری بهتر از او هستند، معمولاً تواناییهای خودش را زیر سؤال نمیبرد.۸. اگر دیگران با او موافق نباشند، میتواند نظر خودش را محترمانه بیان کند.۹. بعد از شکست یا موفق نشدن، میتواند دوباره تلاش کند.۱۰. در جمع معمولاً میتواند خودش باشد و برای پذیرفته شدن بیش از حد رفتار خود را تغییر نمیدهد.۱۱. باور دارد که با تمرین میتواند مهارتهای جدید یاد بگیرد.۱۲. برای انجام کارها دائماً به تأیید و اطمینان گرفتن از دیگران نیاز ندارد.۱۳. وقتی از او انتقاد میشود، معمولاً یک انتقاد را به معنی «بیارزش بودن» خودش نمیبیند.۱۴. میتواند درباره احساسات، نیازها و خواستههایش صحبت کند.۱۵. حتی وقتی از یک موقعیت جدید کمی میترسد یا نگران است، میتواند آن را امتحان کند.۱۶. اگر در کاری بهترین نباشد، باز هم میتواند از تلاش و عملکرد خودش راضی باشد.۱۷. در کارهایی که متناسب با سن اوست، به توانایی خودش اعتماد میکند.۱۸. میتواند درباره ویژگیهایی که در خودش دوست دارد صحبت کند.۱۹. وقتی کسی او را مسخره یا قضاوت میکند، نظر دیگران بهراحتی باعث نمیشود ارزش خودش را زیر سؤال ببرد.۲۰. وقتی با یک مشکل روبهرو میشود، معمولاً بهجای اینکه فوراً بگوید «نمیتوانم»، تلاش میکند راهی برای حل آن پیدا کند.اعتمادبهنفس یعنی باور فرد به توانایی خودش برای روبهرو شدن با موقعیتها، انجام کارها و حل مشکلات.در بچهها، اعتمادبهنفس یعنی کودک با خودش فکر کند:«ممکن است بلد نباشم، اشتباه کنم یا حتی موفق نشوم، اما میتوانم تلاش کنم، یاد بگیرم و از پس موقعیت برآیم.»اعتمادبهنفس به معنی نترسیدن، همیشه موفق بودن یا بهترین بودن نیست؛ کودکِ بااعتمادبهنفس هم میترسد و شکست میخورد، اما ترس و شکست باعث نمیشود توانایی خودش را کاملاً زیر سؤال ببرد.و با عزتنفس کمی متفاوت است: اعتمادبهنفس بیشتر به «من میتوانم» مربوط است، در حالی که عزتنفس بیشتر به «من ارزشمندم» مربوط میشود.
کودکی خوب یعنی کودکی شاد؟اصلا!شما میتوانید شادترین، مرفهترین و بهترین خاطرات فرزندتان را در کودکی بسازید و او در نوجوانی درگیر اعتیاد، افسردگی، روابط سمی یا بزهکاری شود….چون شما مغزی را پرورش دادید که هدفش خوشحال بودن است، در حالیکه کودکی دورانی است که فرزندتان در محیط امن خانه بیاموزد….تمام احساسات از خشم، تا حسادت تا اضطراب طبیعی هستند، چطور آنها را تحمل کند و چطور آنها را مدیریت کند. چطور در مواقع سخت تصمیم بگیرد، چطور مشکلات را حل کند.چطور خودش را با تمام نقصهایش دوست بدارد. چطور از اشتباهات نترسد و چطور با ناکامی مواجه شود. چطور احساساتش را ابراز کند، ارتباط برقرار کند و با استمرار به خواستههایش برسد…کودکی خوب یعنی بچهها در محیط امن خانه یاد بگیرند که زندگی همیشه مطابق میلشان پیش نمیرود.گاهی چیزی را که میخواهند به دست نمیآورند.گاهی شکست میخورند و ناامید میشوند.کودکی خوب یعنی فرزندمان بداند اختلاف، پایان رابطه نیست.میشود از هم عصبانی شد،میشود اختلاف داشت،و بعد برگشت، صحبت کرد،عذرخواهی کرد و رابطه را ترمیم کرد.این تجربه به بچهها یاد میدهد که رابطهی سالم، رابطهی بدون تعارض نیست؛ رابطهای است که ظرفیت ترمیم دارد.و شاید یکی از مهمترین بخشهای کودکی خوب این باشد:فرزندمان مجبور نباشد تمام کودکیاش را صرف راضی نگه داشتن ما کند.قرار نیست نسخهای باشد که ما برای آیندهاش تصور کردهایم.اگر خودمان کودکی شادی نداشتیم و هدفمان کودکی شاد فرزندمان باشد، بار سنگینی روی دوش آنها گذاشتهایم. چقدر برایشان سخت خواهد بود که مجبور باشند همیشه خوشحال و راضی باشند.و چه قسمتهای مهم شخصیتشان را باید سرکوب یا تبعید کنند تا با شاد بودن همیشگی قدر تلاشهای ما را بدانند.کافی است با فرزندتان درباره احساساتش حرف بزنید.احساساتش را تأیید کنید، به تواناییهای او باور داشته باشید، قانون و مرزهای سالم بگذارید و توقع داشته باشید در حد تواناییهایشان رفتار کنند.
وقتی عصبانی میشویم، اتفاق مهمی در مغز و بدن ما میافتد. مغز برای چند لحظه ممکن است فرد مقابل یا رفتارش را نه فقط بهعنوان یک مشکل، بلکه بهعنوان یک تهدید تفسیر کند.این تهدید لزوماً خطر واقعی و فیزیکی نیست. گاهی برای مغز ما نادیده گرفته شدن، کنترل از دست دادن شرایط، بیاحترامی، مخالفت مداوم یا حتی گوش ندادن بچهها میتواند احساس خطر ایجاد کند. مخصوصاً وقتی خودمان خسته، مضطرب یا تحت فشار هستیم، آستانهی تشخیص تهدید پایینتر میآید.وقتی مغز احساس خطر میکند، سیستم هشدار بدن فعال میشود. سیستم عصبی سمپاتیک فعالیت بیشتری پیدا میکند و هورمونهایی مثل آدرنالین آزاد میشوند. ضربان قلب بالا میرود، تنفس سریعتر میشود، عضلات منقبض میشوند، فک سفت میشود و بدن برای مقابله آماده میشود.در واقع بدن دارد کاری را انجام میدهد که برای بقا طراحی شده:«یک خطر وجود دارد؛ آمادهی دفاع از خودت باش.»اما همینجا یک اتفاق مهم دیگر هم میافتد. وقتی برانگیختگی خیلی بالا میرود، دسترسی ما به تواناییهایی مثل مکث کردن، دیدن موضوع از زاویهی دیگر، انعطافپذیری و کنترل تکانه سختتر میشود.برای همین ممکن است در اوج عصبانیت، فرزندمان را برای چند لحظه نه بهعنوان بچهای که خسته، ناراحت یا در حال تقلاست، بلکه بهعنوان کسی ببینیم که «دارد با من لج میکند»، «میخواهد من را عصبانی کند» یا «عمداً به حرفم گوش نمیدهد.»و وقتی مغز طرف مقابل را در جایگاه «تهدید» قرار میدهد، واکنش ما هم بیشتر حالت دفاع و مقابله پیدا میکند: صدایمان بلندتر میشود، تندتر حرف میزنیم، تهدید میکنیم یا داد میزنیم.به همین دلیل آگاهی از نشانههای بدن اینقدر مهم است.سفت شدن فک، بالا رفتن ضربان قلب یا تغییر تنفس فقط نشانههای جسمی خشم نیستند؛ میتوانند زنگ هشدار ما باشند که سیستم عصبی دارد وارد حالت دفاعی میشود.اگر این لحظه را زودتر تشخیص بدهیم، فرصتی ایجاد میشود که قبل از واکنش از خودمان بپرسیم:«آیا واقعاً خطری وجود دارد، یا مغز من الان این موقعیت را خطرناکتر از چیزی که هست تجربه میکند؟»هدف این نیست که عصبانی نشویم.هدف این است که قبل از اینکه خشم کنترل رفتار ما را به دست بگیرد، متوجه حضورش شویم.
چالش داد نزدنقسمت دومقبل از اینکه داد بزنیم، بدنمان به ما هشدار میدهد: سفت شدن فک، بالا رفتن ضربان قلب، داغ شدن صورت، تنفس تندتر، در هم رفتن ابروها، همه این علایم، دقیقا قبل از داد زدن در بدن ما اتفاق میافتد.تمرین امروز: خودتان را هنگام عصبانیت تصور کنید. به بدنتان آگاه باشید، نشانهها را بشناسید. از آنها لیست تهیه کنید و دفعه بعد که عصبانی میشوید، تمرکزتان داد نزدن نباشد، آگاه شدن به نشانهها باشد….فکتون چه حالتی داره؟ نفستون چطوره؟ قلبتون چطور میزنه؟ صداتون تغییر کرده؟ کجای بدنتون تنش رو بیشتر احساس میکنید؟هرچقدر زودتر متوجه بالا رفتن خشممون بشیم، فرصت بیشتری داریم که قبل از داد زدن، واکنش متفاوتی انتخاب کنیم.دوستاتان را به این چالش دعوت کنید تا با هم تمرین کنیم ❤️
چالش داد نزدنقسمت اول: چک کردن سلامت روانیگاهی پشت داد زدنهای مکرر ما در خانه، خستگی، فشار روانی و حتی افسردگی، مخصوصاً افسردگی بعد از زایمان، است که باعث میشه زودتر از قبل از کوره در بریم و تحملمون کمتر بشهپس قبل از شروع چالش، بریم یک بار حال خودمون رو هم چک کنیم.آیا ممکنه افسردگی داشته باشیم؟اگر دوست داشتید، عدد نهایی رو در کامنت بذاریدبه دو هفتهی گذشته فکر کنید و برای هر سؤال، عددی از ۰ تا ۳ انتخاب کنید:۰ = هرگز۱ = چند روز۲ = بیشتر از نصف روزها۳ = تقریباً هر روزدر آخر امتیاز همهی سؤالها رو با هم جمع کنید:۱. علاقه یا لذت شما نسبت به کارهایی که قبلاً دوست داشتید کمتر شده؟۲. احساس غم، افسردگی یا ناامیدی داشتهاید؟۳. برای خوابیدن مشکل داشتید، وسط خواب بیدار میشدید یا برعکس، بیش از حد میخوابیدید؟۴. احساس خستگی یا کمبود انرژی داشتید؟۵. اشتهای شما کم شده یا برعکس، بیشتر از معمول غذا خوردید؟۶. نسبت به خودتان احساس بدی داشتید؛ مثلاً احساس کردید شکست خوردهاید یا خودتان یا خانوادهتان را ناامید کردهاید؟۷. تمرکز کردن روی کارهایی مثل خواندن، دیدن تلویزیون یا انجام کارهای روزمره برایتان سخت شده؟۸. آنقدر کند شده بودید که دیگران متوجه شوند، یا برعکس آنقدر بیقرار بودید که بیشتر از معمول حرکت میکردید؟۹. فکرهایی مثل اینکه بهتر بود زنده نبودید یا به خودتان آسیب بزنید به ذهنتان آمده؟در آخر، امتیاز همهی سؤالها رو با هم جمع کنید.امتیاز کل: ۰ تا ۲۷جمع امتیازها۰ تا ۴: علائم افسردگی بسیار کم یا بدون علائم قابلتوجه۵ تا ۹: علائم خفیف افسردگی۱۰ تا ۱۴: علائم متوسط افسردگی۱۵ تا ۱۹: علائم نسبتاً شدید افسردگی۲۰ تا ۲۷: علائم شدید افسردگیمنبع:PHQ-9 — Kroenke, Spitzer & Williamsیکی از معتبرترین و پرکاربردترین ابزارهای غربالگری افسردگی است و بهتنهایی تشخیص افسردگی محسوب نمیشود. اگر امتیاز شما ۱۰ یا بیشتر شده، بهتره برای ارزیابی دقیقتر با روانشناس، روانپزشک یا پزشک صحبت کنیدخیلی اوقات، افسردگی خودش رو با بیحوصلگی، تحریکپذیری و زود عصبانی شدن نشون میده.وقتی انرژی روانیمون کم میشه، تحمل مغزمون برای سروصدا، مخالفت، بهانهگیری و تکرار کمتر میشه. چیزی که قبلاً میتونستیم راحتتر تحمل کنیم، حالا خیلی زود ما رو به مرز انفجار میرسونهافسردگی در والدین خودش رو میتونه به این شکل نشون بده:تحمل کمتر میشه و سر چیزهایی که قبلاً راحتتر از کنارشون رد میشدیم، زودتر عصبانی میشیمتحمل سروصدا، شلوغی، گریه یا سؤالهای زیاد بچهها از بین میره. حوصلهی بازی کردن، بیرون رفتن یا حتی گوش دادن به حرفهای بچهها کمتر میشهممکنه بیشتر داد بزنیم، ایراد بگیریم یا واکنشهامون شدیدتر از چیزی باشه که خودمون انتظار داریم.گاهی هم برعکس، از بچهها فاصله میگیریم و فقط دلمون میخواد تنها باشیمو خیلی وقتها بعدش احساس گناه میکنیم و از خودمون میپرسیم:«چرا من اینطوری شدم؟»من والد خوبی نیستم!حتی گاهی شک کنیم چرا فرزندم رو دوست ندارم!اگر احساس میکنید این روزها زودتر عصبانی میشید، تحملتون کمتر شده یا بیشتر از قبل داد میزنید، چند چیز مهم رو بررسی کنید:تغییرات هورمونی، مشکلات تیروئید، کمخونی و کمبود بعضی ویتامینها میتونن روی خلقوخو و انرژی ما تأثیر بذارن. بعضی داروها، از جمله داروهای هورمونی مثل قرصهای جلوگیری از بارداری یا پروژسترون هم ممکنه در بعضی افراد باعث تغییرات خلقی بشن.اضطراب و نگرانی دائمی درباره آینده هم ذهن رو همیشه در حالت آمادهباش نگه میداره و تحمل ما رو پایین میاره.و گاهی مسئله فرسودگی شدیده. وقتی مدتهاست استراحت کافی نداریم، خوابمون کمه، مسئولیتهامون زیاده و سطح استرسمون بالاست، ظرفیت روانیمون برای تحمل سروصدا، مخالفت، گریه و رفتارهای تکراری بچهها هم کمتر میشه.پس قبل از اینکه بگیم:«من چرا اینقدر داد میزنم؟»شاید سؤال بهتر این باشه:«چه چیزی داره ظرفیت روانی و جسمی من رو اینقدر کم میکنه؟»
اگر داد زدن در خانه یکی از چالشهای بزرگ شماست، با هم میتونیم تمرین کنیم و روشهای درست برخورد با بچهها را تمرین کنیم.در نظر دارم تمرینات ۲۰ روزه به صورت روزانه براتون تهیه کنم
داد زدن مؤثر است! و مشکل دقیقاً همینجاستفرض کنید هر روز صبح چند بار میگویید: «دیر شد، پاشو حاضر شو.» یک بار، دو بار، سه بار… فرزندتان همچنان بازی میکند، تلویزیون میبیند یا انگار اصلاً صدای شما را نمیشنود. تا بالاخره داد میزنید یا تهدید میکنید و ناگهان حتی با نق زدن بلند میشود.بله. گاهی واقعاً جواب میدهد. صدای بلند یک محرک قوی و ناگهانی است. توجه بچه را میگیرد، سطح برانگیختگی را بالا میبرد و کاری را که مغزش درگیرش بوده قطع میکند. مخصوصا نسل امروز که زندگیشان پر از محرکهای قوی و برنامههای فشرده است.هر بار که چند بار آرام میگویید و در نهایت داد میزنید، ناخواسته دارید به مغز فرزندتان آموزش میدهید: صدای آرام یعنی هنوز وقت دارم. اما داد زدن یعنی: الان موضوع جدی شدو شما هم همزمان دارید یاد میگیرید: «دیدی؟ تا داد نزنم گوش نمیده.» و یک چرخه شکل میگیرد. فرزندتان منتظر بالا رفتن شدت واکنش شما میماند و شما هم برای گرفتن واکنش، شدت را بالاتر میبرید.از طرف دیگر، خیلی از بچههای امروز ساعتهای زیادی از روزشان را بین محرکهایی میگذرانند که بهراحتی توجه را میقاپند: گیم، ویدئوهای سریع، موبایل، آیپد، صدا و تصویرهای پشت سر هم، برنامههای فشرده و بدوبدوهای هر روزه.وسط این همه محرک، یک «عزیزم برو لباستو بپوش» اصلاً شانس زیادی برای گرفتن توجه فرزندتان ندارد. داد زدن اما با فعال کردن قسمت خطر مغز، توجه فرزندتان را فعال میکند.داد زدن میتواند بچهها را وادار به واکنش کند، اما اگر تبدیل به روش همیشگی ما شود، کمکم خودمان داریم به آنها یاد میدهیم که برای شنیدن حرف ما، منتظر بلندترین نسخهی صدایمان بمانند.ما هم انسانیم و گاهی خسته، عصبانی و درمانده میشویم. همدلی همیشگی با بچهها، استرس کارهای روزانه و اضطراب آینده در کنار فشار فرزندپروری این روزها مغز ما را در مرحله برانگیختگی ناپایان قرار میدهد.داد زدن کار میکند اما شما را فرسوده، خسته و عصبی میکند و روی تمام افراد خانه و روابطتان تاثیر میگذارد. پس چه کنیم؟اگر فرزندتان به حرفتان توجه نمیکند، از آن طرف خانه صدایش نزنید. نزدیکش شوید، توجهش را بگیرید، کوتاه و واضح بگویید چه کاری باید انجام دهد: «وقت رفتنه. کفشت رو بپوش»اگر کار را انجام نداد، بهجای اینکه صدایتان را بلندتر کنید، عملتان را جدیتر کنید. یعنی مرز، پیگیری و پیامد مشخص. بچهها باید یاد بگیرند جدی بودن ما را از رفتارمان بفهمند، نه از بلندی صدایمان.مثلاً اگر هنوز با آیپد بازی میکند و اهمیت نمیدهد آرام اما محکم بگویید: «وقت آیپد تموم شده. خودت خاموشش میکنی یا من خاموشش کنم؟» اگر باز ادامه داد، آیپد را خاموش میکنید.مرز: باید آیپد را خاموش کنی. پیگیری: حرفم را رها نمیکنم و ده بار تکرار نمیکنم. پیامد: اگر خودت متوقف نکنی، من کمک میکنم متوقف شود.فرزندتان باید یاد بگیرد «نه» شما با داد زدن جدی نمیشود؛ حرف شما از همان بار اول جدی است.
همسرماین روزها سهم تو از من،تکههای باقیماندهی وجودمبعد از تمام تلاشهای روزانه، نگرانیها، دویدنها و استرسهای هر روز است.به تو که میرسم، خستهام، ساکتم،یا لبریز از فشارهای روزانهام،و گاهی از درون خالیِ خالیام.در کنار تو تنها جایی است که میتوانمخودم باشم،بدون تلاش برای فراموش کردن حال خودمو رسیدن به نیاز دیگری.اگر میدانستی چقدر دلم برایبودنهایمان تنگ شده،برای تا نیمهشب بیدار بودن،برای وقت گذاشتنو برای نقشه کشیدن برای آینده...میخواهم بدانی، وقتی کنارت ساکت و آرامم،یا قبل از وقت گذراندن کافی به خواب میروم،وقتی شکایت میکنم و خستگیهایمان را به تو نشان میدهم...چون فقط تو میتوانی مرا درک کنی.چون فقط میخواهم تو مرا بفهمی.چون این زندگیِ ماستو هر دو برای آن میجنگیم.
وقتی بچهها بهانه گیر بیقرارند، گاهی فقط به حضور ما نیاز دارند تا کنارمان دوباره احساس آرامش و امنیت کنند.در این ویدیو، مادر اول تلاش کرد حال خودش را بهتر کند. موسیقی گذاشت، شروع به رقصیدن کرد و کمکم دخترش هم به او پیوست.آرامش، استرس، شادی و انرژی ما به بچهها منتقل میشود. وقتی ما آرامتر میشویم، بدن و ذهن آنها هم راحتتر از تنش بیرون میآید. به این فرایند «تنظیم هیجانی مشترک» میگویند.قرار نیست همیشه صبور، آرام و بینقص باشیم. مهم این است که وقتی حالمان خوب نیست، به فرزندانمان نشان بدهیم چطور میتوان از یک لحظهی سخت عبور کرد و دوباره به آرامش برگشت.گاهی یک آهنگ، کمی حرکت و چند دقیقه همراهی، میتواند حالوهوای تمام خانه را عوض کند.اینبار شما هم امتحان کنید
بسیاری از والدین سالها با کمخوابی، استرس مزمن و احساس مسئولیت دائمی زندگی میکنند؛ اما چون این وضعیت برایشان عادی میشود، فراموش میکنند که این حجم از فشار، طبیعی نیست.اگر این روزها زودتر عصبانی میشوی، تمرکزت کمتر شده، حافظهات مثل قبل نیست، یا مدام احساس خستگی میکنی، شاید سیستم عصبیات مدتهاست بدون فرصت کافی برای استراحت، در حالت آمادهباش زندگی میکند.والد خوب بودن یعنی مراقب خودتان هم باشید. چون بچهها به والدینی نیاز دارند که علاوه بر عشق، انرژی و سلامت روان هم داشته باشند. گاهی حتی چند دقیقه استراحت، کمک خواستن، یا تقسیم مسئولیتها، یک سرمایهگذاری برای سلامت کل خانواده است.❤️ یک بغل محکم برای تمام والدینی که هر روز، خسته اما عاشق، دوباره از نو شروع میکنند
سوال: آیا واقعاً چت کردن با یک غریبه خیانت محسوب میشود که همسرش دلش بشکند؟ یعنی ما بهعنوان یک انسان حق نداریم با بقیه آدمها حرف بزنیم؟ من چت ساده را خیانت نمیدانم. گاهی فقط احوالپرسی یا یک گفتوگوی معمولی است. چرا باید فرقی کند طرف مقابل زن باشد یا مرد؟پاسخ: تعریف خیانت برای همه یکسان نیست. هر زوج ممکن است مرزهای متفاوتی برای رابطه خود داشته باشند.پس این گفتوگو باید از همان ابتدای رابطه با همسرتان انجام شود تا تعریف مشترکی از خیانت داشته باشید.اما در بیشتر روابط سالم، سه معیار مهم وجود دارد:۱. مرزها: آیا این ارتباط با توافقها و ارزشهای رابطه شما سازگار است؟۲. نیت: آیا هدفتان فقط یک ارتباط معمولی است یا به دنبال صمیمیت عاطفی خارج از رابطه هستید؟۳. پنهانکاری و دروغ: اگر لازم باشد پیامها را پنهان کنید، حذف کنید یا درباره آن دروغ بگویید، احتمالاً این ارتباط به رابطه آسیب میزند.اگر این مرزها را رعایت کنید:۱. درباره زندگی مشترک و مشکلات عاطفیتان با فرد مقابل درد دل نکنید.۲. این ارتباط را از همسرتان پنهان نکنید و درباره آن دروغ نگویید.۳. از نظر عاطفی به آن فرد وابسته نشوید.۴. مطمئن باشید اگر همسرتان پیامها را ببیند، ناراحت نمیشود و شما هم احساس معذب بودن یا نیاز به پنهانکاری نمیکنید.این یعنی مرزهای سالمی دارید و از رابطهتان مراقبت میکنید.اما بهتر است از همان ابتدای رابطه، حتی پیش از ازدواج، درباره این موضوع گفتوگویی روشن و مستمر داشته باشید:خیانت برای هرکدام از ما یعنی چه و مرزهای رابطهمان کجاست؟برای هر فرد، تعریف خیانت میتواند متفاوت باشد.برای یک نفر، وابستگی یا صمیمیت عاطفی با فردی دیگر خیانت است.برای فردی دیگر، رابطه جنسی مرز خیانت محسوب میشود.و برای بعضیها، دروغ گفتن، پنهانکاری یا شکستن اعتماد خودِ خیانت است.پس هیچکس جز شما و همسرتان نمیتواند مشخص کند خیانت در رابطه شما دقیقاً چه معنایی دارد. مهم این است که درباره مرزهای رابطه، تعریفی مشترک، شفاف و مورد توافق داشته باشید.
هر بار که وسط حرف زدن با فرزندتان، نگاهتان به صفحه موبایل میرود، هر بار که بازیاش را برای جوابدادن به یک پیام متوقف میکنید، رشتهی ارتباطتان برای چند لحظه قطع میشود.با تکرار این اتفاق، رشد شناختی و اجتماعیـعاطفی بچهها ضعیفتر و مشکلات رفتاری آنها بیشتر میشود.ارتباط چشمی، توجه کامل به بچهها و تمرکز داشتن زمانی که با آنها وقت میگذرانید، مهمترین عامل رشد آنهاستقرار نیست موبایل را کاملاً کنار بگذارید؛اما بسیار مهم است زمانهایی را با هم داشته باشید که فرزندتان مطمئن باشد:وقتی با من حرف میزنی، نگاهت میکنم.وقتی کنار هم هستیم، واقعاً کنارت هستم.فرزندتان فقط به حضور شما نیاز ندارند؛بلکه به توجه و ارتباط واقعی شما نیاز دارند
چیزی که رابطه را محکم نگه میدارد،هدیههای بزرگ یا اتفاقهای خاص نیست.همان لحظههای کوچک و تکرارشوندهای استکه به رابطه معنا میدهند.دکتر گاتمن به این لحظهها میگوید:«آیینهای ارتباطی»این آیینها لازم نیست پیچیده باشند.یک فنجان چای کنار هم،غذا خوردن بدون موبایل،چند دقیقه حرف زدن قبل از خواب،یک بوسه موقع خداحافظی،یا یک آغوش وقتی به خانه میرسید.همین کارهای ساده، رابطه را زنده نگه میدارند.هر بار که با محبت سلام میکنید،به حرف هم گوش میدهید،از هم تشکر میکنید،یا چند دقیقه با هم میخندید،احساس امنیت، صمیمیت و اعتماد را در رابطه بیشتر میکنید.شاید این لحظههاخیلی کوچک به نظر برسند،اما وقتی اختلافی پیش میآید،همین نزدیکیهای کوچک هستندکه کمک میکنند دوباره به هم نزدیک شوید.رابطهها معمولاً با یک دعوای بزرگ از بین نمیروند.فاصله از جایی شروع میشودکه این لحظههای کوچککمکم حذف میشوند.در دنیای پرسرعت و پر از استرس امروز،گاهی آنقدر درگیر کار و مسئولیت میشویمکه بودن کنار هم را فراموش میکنیم.اما رابطههای خوب،با وقتهای زیاد ساخته نمیشوند؛با توجههای کوچک و تکرارشونده ساخته میشوند.
دو زمان طلایی برای بهتر کردن رابطه با فرزندتان۱. داخل ماشینبهجای موبایل و آیپد، با هم آهنگ انتخاب کنید، درباره ماشینها حرف بزنید، از آرزوهایش بپرسید و اجازه بدهید گفتوگو خودش شکل بگیرد.گاهی فرزندتان وقتی راحتتر حرف میزند که مجبور نباشد مستقیم به چشمهای شما نگاه کند.۲. قبل از خوابخیلی از بچهها درست قبل از خواب، وقتی احساس امنیت بیشتری میکنند یا هنوز دلشان نمیخواهد بخوابند، درباره چیزهایی حرف میزنند که تمام روز پنهان کرده بودند.امشب داخل ماشین یا قبل از خواب، از فرزندتان این سؤالها را بپرسید:امروز چه چیزی خوشحالت کرد؟امروز چه چیزی ناراحتت کرد؟اگر میتوانستی یک آرزوی کوچک داشته باشی، چه بود؟دوست داری من امروز چه کاری برایت انجام بدهم؟گاهی همان چند دقیقه داخل ماشین یا قبل از خواب، خاطرهای میسازد که سالها در ذهن فرزندتان میماند.شاید سالها بعد، فرزندتان یادش نباشد آن روز برایش چه خریدید یا چه خوردید؛اما یادش میماند که کسی هر شب قبل از خواب، با تمام توجه به حرفهایش گوش میداد.
قسمتی از پادکست «یک قدم تا خوشبختی» ، درباره کتاب «اشکالی ندارد که حالت خوب نیست» نوشته مگان دیواین است.من سعی کردم بخشی از نکات مهم و زیبای این کتاب را بهصورت خلاصه با شما در میان بگذارم.
ذهنهای فقیر و انسانهای ناامن تربیت نکنیدرابطه بچهها با پول، در خانه شما شکل میگیرد.چطور به فرزندتان کمک کنید سواد مالی بالاتری داشته باشد؟۱. مراقب حرفهایتان درباره پول باشید.پول برای بچهها فقط وسیله خرید نیست؛میتواند با احساس امنیت خانواده گره بخورد.جملاتی مانند:«پول نداریم.»«اوضاع خیلی خراب است.»«نمیدانیم چه میشود.»اگر بارها و با اضطراب گفته شوند، ممکن است کودک احساس کند زندگی و آینده ناامن است.به جای انتقال ترس، مدیریت پول را آموزش دهید.«بودجه امروز ما مشخص است.»«امروز برای خرید این وسیله آمدهایم.»«هر خرید یعنی از یک انتخاب دیگر صرفنظر میکنیم.»۲. قرار نیست بچهها از مشکلات مالی ما آگاه باشند.کودکان توانایی پردازش نگرانیهای مالی بزرگسالان را ندارند.استرس مالی، مسئولیت کودک نیست.۳. سواد مالی را آموزش دهید.به او یاد بدهید:نیاز را از خواسته تشخیص دهد.برای رسیدن به خواستههایش هدفگذاری کند.بداند همه خواستهها قرار نیست همان لحظه برآورده شوند.۴. پسانداز کردن را به فرزندتان بیاموزید.برای چیزی که دوست دارد، هدف تعیین کند و کمکم پول جمع کند.کودکی که لذت صبر کردن برای رسیدن به هدف را تجربه میکند، معمولاً خودکنترلی و مدیریت مالی بهتری خواهد داشت.۵. با آرامش درباره پول صحبت کنید.درباره پول با استرس، اضطراب، دعوا، احساس گناه یا شرم صحبت نکنید.کودکان بیشتر از کلمات، احساس شما را یاد میگیرند.۶. هر خواستهای را فوراً برآورده نکنید.گاهی اجازه دهید برای خرید چیزی که دوست دارد، صبر کند، انتخاب کند و پسانداز کند.هدف از آموزش سواد مالی، پولدار کردن کودک نیست.هدف این است که او یاد بگیرد:مسئولانه تصمیم بگیرد.برای آینده برنامهریزی کند.بین خواستهها و منابعش تعادل برقرار کند.کودکی که پول را با آرامش، برنامهریزی و انتخاب آگاهانه میشناسد، احتمال بیشتری دارد در بزرگسالی رابطه سالمتری با پول داشته باشد.۷. بودجه مشخصی برای فرزندتان در نظر بگیرید.مبلغ ثابتی متناسب با سنش به او بدهید تا مدیریت پول، پسانداز کردن و تصمیمگیری برای خرید را یاد بگیرد
شما هم به اندازه فرزندتان به مراقبت نیاز دارید!فشارها و مسئولیتهایی که والدین امروز تجربه میکنند، با گذشته قابل مقایسه نیست. یادتان باشد مراقبت از خودتان، بخشی از مراقبت از فرزندتان است.خودتان را با والدین دیگر، بهخصوص در شبکههای اجتماعی، مقایسه نکنید. مقایسه کردن فقط اضطراب، احساس ناکافی بودن و ناامیدی را بیشتر میکند.از خودتان انتظار بینقص بودن نداشته باشید. اشتباه میکنید، مهم این است که بلد باشید اشتباهتان را جبران کنید. فرزندتان همین را از شما یاد میگیرد.همه تنهاییها و مسئولیتها را به دوش کشیدن، نشانه توانمند بودن نیست. از دیگران کمک بگیرید و تا جایی که میتوانید، همه بار را به تنهایی حمل نکنید.این فشارها کمکم شما را فرسوده میکنند. والد فرسوده، حتی با تمام عشقش، دیگر توان کافی برای همراهی با فرزندش را ندارد. مراقبت از خودتان، بخشی از مراقبت از فرزندتان است.
«من که همیشه خستهام…»اگر این جمله را زیاد به خودتان میگویید، شاید فقط خسته نباشید؛ شاید فرسوده شده باشید.فرسودگی والدین یعنی ماهها یا سالها آنقدر از خودتان مایه بگذارید که دیگر چیزی برای خودتان باقی نماند. این فقط خستگی نیست؛ احساسی است که انگار هر روز با باتری خالی از خواب بیدار میشوید.بعضی از نشانههای فرسودگی والدین:• زودتر از قبل عصبانی میشوید و تحملتان کمتر شده است.• حتی وقتی چند ساعت استراحت میکنید، باز هم احساس میکنید انرژی ندارید.• مدام احساس گناه میکنید که «به اندازه کافی والد خوبی نیستم».• از کارهایی که قبلاً با فرزندتان لذت میبردید، دیگر لذت نمیبرید.• دلتان میخواهد فقط برای مدتی از همه چیز فاصله بگیرید.• احساس میکنید همه مسئولیتها روی دوش شماست و کسی واقعاً حالتان را نمیفهمد.فرسودگی وقتی اتفاق میافتد که آنقدر تلاش کردهاید که مدتها نیازهای خودتان را نادیده گرفتهاید.اگر این نشانهها را در خودتان میبینید، قبل از اینکه از پا بیفتید، کمی مکث کنید. از دیگران کمک بگیرید، بخشی از مسئولیتها را تقسیم کنید و برای خودتان هم وقت بگذارید.مراقبت از خودتان، خودخواهی نیست. یکی از مهمترین کارهایی است که برای فرزندتان انجام میدهید.
ما معمولاً نگران این هستیم که:چقدر غذا بخورد؟چه غذایی بخورد؟یا چطور غذا بخورد؟اما برای نوزاد، مهمترین اتفاق این است که در حال کشف یک دنیای جدید است.روش BLW یا Baby-Led Weaning چیست؟در این روش، نوزاد از همان ابتدای شروع غذای کمکی، غذاهای نرم و ایمن را با دست خودش برمیدارد و میخورد. در واقع، کودک نقش فعالی در غذا خوردن دارد و والدین فقط محیطی امن و مناسب فراهم میکنند.این به معنای رها کردن کودک نیست؛ بلکه یعنی والدین تصمیم میگیرند چه غذایی، چه زمانی و کجا ارائه شود و کودک تصمیم میگیرد که آیا بخورد و چه مقدار بخورد.تحقیقات نشان دادهاند که این روش میتواند به:• افزایش استقلال کودک• تقویت مهارتهای حرکتی ظریف دستها• رشد مهارتهای جویدن و حرکات دهان• ایجاد رابطهای سالمتر با غذا• و لذت بردن از وعدههای غذایی در کنار خانوادهکمک کند.هدف فقط سیر شدن کودک نیست؛ هدف این است که او با احساس امنیت، کنجکاوی و لذت، رابطهای سالم با غذا بسازد؛ رابطهای که میتواند سالها بر عادات غذایی و سلامت او تأثیر بگذارد.
ده بار میگم، گوش نمیده، آخرش داد میزنم.اگر این جمله را بارها با خودتان تکرار کردهاید، شاید مشکل این نباشد که فرزندتان حرفگوشکن نیست.گاهی مشکل این است که با تکرار مداوم، کودک به صدای شما وابسته میشود. کمکم یاد میگیرد کاری را تا وقتی شما یادآوری نکردهاید، شروع نکند.مغز کودک، بهویژه بخش مربوط به برنامهریزی، سازماندهی، شروع کردن و تمام کردن کارها، هنوز در حال رشد است. به همین دلیل باید یاد بگیرد چگونه بدون یادآوری شما، خودش کارهایش را انجام دهد.پس به جای اینکه فقط دستور بدهید، به او یاد بدهید فکر کند.به جای اینکه بگویید:«برو تکلیفت را انجام بده.»از او بپرسید:اولین قدم چیه؟بعد از اون چی کار میکنی؟از کجا میفهمی کارت تموم شده؟با این سؤالها، به مغزش یاد میدهید قبل از عمل، مسیر را در ذهنش طراحی کند. کمکم این سؤالها به گفتوگوی درونی او تبدیل میشوند. روزی میرسد که قبل از شروع هر کاری، خودش همین سؤالها را از خودش میپرسد.اگر فرزندتان گفت: «یادم رفت.»فوری وارد عمل نشوید یا کار را به جای او انجام ندهید.کمکش کنید راهحل پیدا کند و بپرسید:«دفعه بعد چی میتونه کمکت کنه یادت نره؟»هدف فرزندپروری این نیست که صدای شما همیشه کنار فرزندتان باشد.هدف این است که صدای شما، آرامآرام به صدای درونی او تبدیل شود.آن روز دیگر لازم نیست ده بار یک جمله را تکرار کنید؛ چون مهارتی در ذهن او ساخته شده که حتی وقتی شما حضور ندارید، راهنمایش خواهد بود.حالا از خودتان بپرسید:شما چه کارهایی را هر روز ده بار تکرار میکنید و آخرش مجبور میشوید داد بزنید؟
والدینی که زیاد توضیح میدهند، اغلب مهربانترین والدها هستند؛ اما ضعیفترین مرزها را میگذارند.وقتی برای فرزندتان چرایی یک قانون یا مرز را بارها توضیح میدهید، قصدتان این است که به شعور و هوش او احترام بگذارید و با او با احترام رفتار کنید. این هدف ارزشمند است.اما توضیح دادن بیش از حد، پیام دیگری هم به مغز کودک میدهد؛اینکه قانون هنوز قابل مذاکره است و شاید با اصرار، بحث یا مقاومت بتوان آن را تغییر داد.در چنین شرایطی، سیستم عصبی کودک وارد حالت جنگ میشود.ذهن او بهجای پذیرش قانون، مدام به دنبال راهی برای تغییر تصمیم شما میگردد. در نتیجه تنش، بحث و فرسودگی برای هر دو طرف بیشتر میشود.اگر کودک جواب میدهد، بحث میکند یا چانه میزند، معمولاً از روی بیاحترامی نیست. او از فرصتی که ناخواسته در اختیارش قرار گرفته استفاده میکند تا نتیجه را تغییر دهد.قوانین را کوتاه، روشن و محترمانه بیان کنید.گفتوگو و توضیح بیشتر را به زمانی موکول کنید که هر دو آرام هستید، نه در لحظه اجرای قانون.والد مقتدر هم عشق میدهد و هم مرزهای روشن میگذارد.او احساسات فرزندش را میشنود و تأیید میکند، اما برای اجرای قانون وارد چانهزنی نمیشود.به یاد داشته باشید:عشق بدون مرز، امنیت ایجاد نمیکند.کودکان زمانی بیشترین احساس امنیت را تجربه میکنند که بدانند هم دوستداشتنی هستند و هم مرزهای خانه ثابت، قابل پیشبینی و قابل اعتماد است.