▪️میلان کوندراـــ مقاله «رمان و اروپا» ــ کتاب «چند گفتار درباره توتالیتاریسم» ــ ترجمه عباس می…
انتشار: 2026/08/05 19:47 UTCدریافت: 2026/08/10 14:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/10 14:15 UTC
▪️میلان کوندراـــ مقاله «رمان و اروپا» ــ کتاب «چند گفتار درباره توتالیتاریسم» ــ ترجمه عباس میلانیـــ کافی است «هستی و زمان» [هایدگر] را باز کنید و خواهید دید همۀ مایههای اگزیستانسیالیستییی که هایدگر به کشف و اثبات و مطالعهشان پرداخته، در طول چهار قرن تاریخ رُماننویسی، مورد مطالعه قرار گرفتهاند. رمان جنبههای مختلف هستی را یک به یک کشف کرد: با سروانتس و همعصرانش به مطالعۀ سرشت ماجراجویی پرداخت؛ با ریچاردسون کار بررسی «آنچه در درون اتفاق میافتد» را آغاز کرد و چهره از راز زندگی عاطفی برداشت؛ با بالزاک این واقعیت را دریافت که انسان ریشه در تاریخ دارد؛ با فلوبر به سرزمین ناشناختۀ زندگی روزمره گام گذاشت؛ با تولستوی نقش عنصر غیرعقلانی در رفتار و تصمیمات بشری را طرف توجه قرار داد. زمان را اندازه گرفت، با پروست فیضان [فراوانی تا حد لبریز شدن] گذشته، با جویس فیضان حال را شناخت. با توماس مان نقش اساطیر دیرینۀ انسان را در رفتار ما مورد کاوش قرار داد و به بسیاری مطالعات دیگر از همین دست همت گماشت. از آغاز عصر جدید، رُمان بی هیچ پیرایه و پروایی انسان را دنبال کرده است. در همان زمان «شور شناخت»، که هوسرل آن را جوهر معنوی اروپا میداند، بر رمان چیره شد و وادارش کرد تا هستی مشخص انسان را به دقت مطالعه کند و انسان را در برابر خطر «فراموشی هستی» پاس دارد. من با نکتهای که هرمان براخ بارها و به سرسختی تکرار میکرد، موافقم که تنها علت وجودی رمان کشف آن چیزهایی است که تنها رمان قادر به کشت آنهاست. رمانی که بخش ناشناختهای از وجود را کشف نکند غیراخلاقیست. تنها حکمت اخلاقی رمان، شناخت است.🎥 @CinemaParadisooo🎥 @CinemaParadisooo


