🔰*مهمترین سؤال همیشه این نیست که چه کسی مقصر است؛ بلکه این است که چه کسی از حفظ وضع موجود سود میب…
انتشار: 2026/06/23 05:28 UTC
🔰*مهمترین سؤال همیشه این نیست که چه کسی مقصر است؛ بلکه این است که چه کسی از حفظ وضع موجود سود میبرد*؟🖊علیرضا کوشکی جهرمیچند سال پیش مشاور یک شرکت متوسط با حدود ۴۰۰ نفر نیرو بودم که، مساله *"بی انگیزگی کارکنان"* براش شده بود یک مسئله تکراری، فرسایشی، لاینحل و ... .گزارشهایی که پشت سر هم به من میدادن دال بر این داستان بود:• مشارکت پایین • ایدهپردازی کم • انرژی پایین تیمها• نارضایتی از مدیران• جابجایی مدیران• و ... *نکته مهم: مدیرعامل هم با اطمینان کامل میگفت مشکل از کارکنان ماست.*یکسری کارهایی هم برای *حل مشکل انجام داده بودن که "هیچ نتیجه ای" نداشت:* • افزایش حقوق• برگزاری دوره مدیریت انگیزش• استقرار پاداش عملکرد• راه اندازی جلسات انگیزشی ماهانه• و ... .نظریه های علمی که میتونستن بهم کمک کنن رو بررسی کردم:1- *برتالانفی (Bertalanffy) نظریه پرداز حوزه سیستم ها (Systems Theory) میگه رفتار افراد را جدا از سیستم نمیتوان فهمید*. در این نگاه، اگر یک رفتار بارها تکرار میشود (مثلاً بیانگیزگی، جلسات زیاد، تعارض)، احتمالاً سیستم در حال تولید و حفظ آن است.2- *فرمول مشهور لوین* (Lewin) که میگه: برای *تغییر رفتار، بیشتر از تغییر آدمها باید نیروهای محیطی را تغییر داد.*B = f(P,E) (رفتار = تابعی از فرد + محیط)3- همینطور نظریه های اقتصاد رفتاری، نظریه وابستگی منابع، نظریه تفکر سیستمی پیترسنگه و .. .*خلاصه نظریه های این بزرگواران این است که هر مسئله مزمن سازمانی، معمولاً نه به خاطر افراد بد، بلکه به خاطر ساختارهایی زنده میماند که به یک نفر، یک گروه یا خودِ سیستم منفعت میرسانند.*بعدش تصمیم گرفتم این "سوال سیستمی" به عنوان دغدغه اصلی مطرح کنم:*"اگر کارکنان انگیزه پیدا کنند، چه کسی در این سازمان چیزی را از دست میدهد؟ به عبارتی از کارکنان با انگیزه چه کسانی متضرر میشوند؟"*یادم نمیره زمانیکه این سوال مطرح شد، یک جو سنگین با سکوت و خنده تلخ حاکم شد. ولی بعد از بررسی عمیقتر، به *الگوی عجیبی* رسیدیم:• مدیران میانی تقریباً تمام تصمیمها را نگه داشته بودند.• کارکنان اجازه تصمیمگیری نداشتند.• هر اشتباهی تنبیه میشد.• هر موفقیتی به نام مدیر ثبت میشد.• در عمل، کارمند ایده بدهد یا ندهد، فرقی نداشت.حتی بدتر:• اگر کسی خیلی فعال میشد، حجم کار بیشتری میگرفت.یعنی سیستم یک پیام پنهان برای کارکنان داشت القا میکرد: *"زیاد درگیر نشو؛ امنتر و بهتر است."* الان دیگه تقریبا مشخص شده بود و یقین پیدا کرده بودیم که بیانگیزگی در این شرکت یک *استراتژی بقا* حساب میشه. کارکنان یاد گرفته بودند که *"کمریسک، کار کنن و کمتر آسیب ببین"* . تلاش کردیم در وهله اول سه چیز را تغییر دهیم:• اختیار تصمیم را پایین آوردیم.• پاداش مدیران را به رشد تیم وصل کردیم.• خطاهای کوچک را قابلتحمل تر کردیم.چیزی که باهاش مواجه شدیم جذاب بود: *"بدون هیچ دوره انگیزشی جدید، مشارکت بالا رفت.چون مسئله واقعی انگیزه نبود. مسئله این بود که قبلاً «بیانگیزه بودن» برای سیستم، منطقیترین رفتار به حساب میومد".*و این همان سؤال اساسیه که:*هر وقت مشکلی سالها در سازمان زنده میماند، باید بپرسیم: چه کسی از حل نشدنش سود میبرد؟ در سازمانها، مهمترین سؤال همیشه این نیست که چه کسی مقصر است؛ بلکه این است که چه کسی از حفظ وضع موجود سود میبرد؟**خیلی از مشکلات سازمانی سالها حل نمیشوند چون ناخودآگاه یا آگاهانه، برای یک عده «کارکرد» دارند*. *چندتا مثال دیگه:*• مدیری که از ابهام نقشها سود میبرد، چون تصمیم نهایی همیشه دست خودش میماند.• تیمی که از جلسات زیاد سود میبرد، چون پاسخگویی واقعی را به تعویق میاندازد.• سازمانی که فرسودگی کارکنان را نادیده میگیرد، چون در کوتاهمدت خروجی بیشتری میگیرد.• مدیری که روی KPIهای کوتاهمدت پافشاری میکند، چون پاداشش سالانه است، نه بلندمدت.• کارمندی که مقاومت در برابر تغییر دارد، چون تخصص فعلیاش منبع قدرت اوست.*نتیجه گیری پایانی:*این نگاه یک تغییر ذهنی مهم ایجاد میکند:• *مدیری که ضعیفه میپرسه:*مشکل از کیه؟• *مدیر متوسط میپرسه*چطور حلش کنیم؟• *مدیر سیستمی میپرسد:*چه سازوکاری باعث شده این مشکل هنوز زنده بماند؟درانتها میخوام خواهش کنم به سوال زیر فکر کنین:*کدام مشکل در مجموعه شما ریشه دار و طولانی شده که شما با سوال سیستمی " چه کسی از حل نشدنش سود میبرد؟" میتونین راهکارهای متفاوتی براش تعریف کنین.*💎 با مدیران شایسته همراه شوید🆔@Competentmanagers

