ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود. هر بار که صدا شنیده میشد، بدنم میلرزید. «آیةالکرسی» را خواندم و…
انتشار: 2026/06/21 07:00 UTC
ترس تمام وجودم را فرا گرفته بود. هر بار که صدا شنیده میشد، بدنم میلرزید. «آیةالکرسی» را خواندم و با قدمهای لرزان به سمت بالکن رفتم تا ببینم در حویلی چه خبر است. از پنجره به بیرون نگاه کردم. همه جا در سکوت فرو رفته بود. کوچهها تاریک بودند و مردم در خواب. هرچه دقت کردم، چیزی در تاریکی دیده نمیشد.پایین آمدم و خواهر و برادرم را بیدار کردم. چراغ دستی را برداشتیم و برادرم دروازه را باز کرد، اما کسی آنجا نبود. تمام حویلی را گشتیم، ولی اثری از فرد مشکوک پیدا نکردیم. برادرم گفت شاید اشتباه شنیده باشم. دوباره به اتاقهایمان برگشتیم و خوابیدیم.صبح روز بعد خبر شدیم که خانهی همسایهی دیواربهدیوار ما مورد سرقت قرار گرفته است. دزدان چند موبایل باارزش و مقداری پول نقد که برای مصارف خانه و کرایهی منزل کنار گذاشته شده بود را با خود برده بودند.در آن لحظه خداوند را شکر کردم که آن شب بیدار بودم. اگر خواب میبودم، شاید خانهی ما نیز هدف دزدان قرار میگرفت. بیشتر بخوانید: etilaatroz.com/255943/kabul-nights-darkne…





