در آن چاشت گرم، آفتاب تند بالای سر ما میتابید و ما در امتداد کوچهی نزدیک خانهیمان، سنگینی نگاه…
انتشار: 2026/07/06 05:22 UTC
در آن چاشت گرم، آفتاب تند بالای سر ما میتابید و ما در امتداد کوچهی نزدیک خانهیمان، سنگینی نگاههای پرسشگر کسانی را حس میکردیم که دیگر با حضور نیمی از جمعیت خود سر ناسازگاری دارد. با خواهر کوچکم وارد رستورانتی شدیم که پیش از این پاتوق خانوادگی و فضایی برای دورهمیهای صمیمانه بود. جایی که روزگاری صدای خندهی کودکان و گفتوگوهای آرام دوست و اعضای خانواده در آن میپیچید. اما نخستین چیزی که به محض ورود بر سرم آوار شد، تضاد عریان و تکاندهندهای بود که میان قلمرو مردان و زنان ترسیم کرده بودند. سالن عمومی و مردانهی رستورانت، وسیع، روشن و دارای پنجرههای بزرگ رو به چشمانداز روشن بود که به مشتریان مرد امکان میداد تا از تماشای فضای بیرون لذت ببرند.بیشتر بخوانید: storage.googleapis.com/qurium/www.etilaat…






