#تک_برگ💠 بخشی از مطلب «قصه آدمهایی که ایران را سربلند کردند» در مجله نوجوان کانون علم🔸 عکس آن رو…
انتشار: 2026/08/17 12:31 UTCدریافت: 2026/08/21 00:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 00:05 UTC
#تک_برگ💠 بخشی از مطلب «قصه آدمهایی که ایران را سربلند کردند» در مجله نوجوان کانون علم🔸 عکس آن روزِ اردیبهشتی سال 1382 را زدهام روی دیوارِ کنار میز کارم؛ توی عکس، رهبر روی صندلی نشسته و ما، هستهایها و لیزریها، دورتادورش ایستادهایم. همهمان جوانیم؛ من و دکتر شهریاری هنوز ۴۰سالمان هم نشدهاست. از آن روز به بعد، هر صبح که به دانشگاه میآیم، اول با نگاهی به این عکس ماجرای آن روز را مرور میکنم تا یادم بیاید چرا اینجا هستم و چه مسیری را آمدهام. 🔸 از روسیه که برگشتم، استاد فیزیک دانشگاه شهید بهشتی شدم. دو سه سالی همهی دانش و تجربهام را سرِ کلاس آوردم، ولی میدانستم که علم فقط با نوشتن فرمولها و اعداد روی تختهی کلاس در ذهن دانشجو نمیماند؛ درک بهترِ فیزیک به آزمایش و تجربه بود. با چند نفر از اساتید دیگرِ دانشگاه صحبت کردم و همدل شدیم تا برویم به سمت عملیکردن پروژههای درسی. سال 79 بالاخره توانستم آزمایشگاه و پژوهشگاه لیزر را راهاندازی کنم. همان ایام، دانشکدهی مهندسی هستهای شهید بهشتی هم به همت دکتر عباسی و دکتر شهریاری و دکتر مینوچهر و همکاران جوان دیگرمان راه افتاد. 🔸 آن روزها دقیقا مصادف شده بود با غوغاهای چند کشور غربی علیه برنامهی هستهای ایران. مسئولین مذاکرهکننده هم با این امید که مثلا اعتمادسازی کنند، اعلام کرده بودند که ایران همهی فعالیتهای هستهای خودش را داوطلبانه تعطیل میکند. وضعیت طوری شده بود که خیلی از مدیران داخلی، نهتنها حمایت نمیکردند،بلکه ترجیح میدادند حتی اسمی هم از فیزیک هستهای نزنند. در آن شرایط ناامیدی، وقتی که با من تماس گرفتند و گفتند قرار است رهبرِ انقلاب برای بازدید از دانشکدهی هستهای و پژوهشگاه لیزر به دانشگاه ما بیایند، انگار بهار تازه از راه رسید. 🔸 قرار بود در آزمایشگاهی که هیچ مسئولی حاضر نبود دَرَش را بزند، میزبان شخص اول مملکت باشیم. حتی اگر رهبر میآمدند و فقط چرخی در آزمایشگاه میزدند و میرفتند هم برای ما خیلی انگیزهبخش بود؛ ولی ایشان 45 دقیقه فقط در آزمایشگاه من ایستادند و بادقت به توضیحاتم دربارهی دستگاهها و کارهایی که میخواستیم بکنیم گوش کردند. میتوانستم برق تأیید برنامههای آیندهمان را در چشمان آرام ایشان ببینم، بااینحال تهِ دلم هنوز باور نکرده بود که کار کوچک ما برایشان جالب باشد. ولی عصر که در دیدار با دانشجویان دانشگاه حرف زدند، دلم قرص شد. آنجا رهبر در جواب دانشجوهایی که مدام حرف از ناامیدی میزدند، گفتند: «چرا ناامید هستید؟ من امروز در همین دانشگاه شما، جوانهایی را دیدم که دارند با امید و ایمان کارهای بزرگی انجام میدهند که کشور نتیجهاش را خواهد دید.»🔅عکس آن روز را زدهام کنار میزِ کارم تا هر روز، همان امید و ایمان را در خودم تازه کنم؛ هنوز کارهای زیادی برای ساختن آینده داریم.🖇️ خانه هنر و رسانه پیشرفت: @khaneh_pishraftهشتگ راهنما: #روایت_پیشرفت #کانون_علمشبکه دانش بنیان | @daneshbonyan_isti





