💎 آن هایی که در جیب سکه داشتند، از باران لذت بردند؛ آنهایی که در جیب اسکناس داشتند، مشغول یافتن سر…
انتشار: 2026/08/09 19:03 UTCدریافت: 2026/08/15 02:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:13 UTC
💎 آن هایی که در جیب سکه داشتند، از باران لذت بردند؛ آنهایی که در جیب اسکناس داشتند، مشغول یافتن سرپناه برای گریز از باران بودند. (نویسنده: ماناسوی باترا [Manasvi Batra])دوباره با هم غریبه شدهایم، اما این بار از هم خاطره داریم. (نویسنده: وراج پاتل [Vraj Patel])به پسرک معصوم و گرسنه حتی تکهای نان ندادند، اما بابت خرید عکسی که در آن غم همان پسر نمایان بود، مبلغی چند میلیونی پرداخت کردند. (نویسنده: جای میشرا [Jai Mishra])ازدواج من 6700 دلار برایم آب خورد و طلاقم 16425 دلار؛ هم ازدواج و هم طلاق، هر دو ارزش مبالغ پرداخت شده را داشتند. (نویسنده: اش ویاس [Ash Vyas])در طول 20 سالی که از عمرش سپری شده بود، دائماً از این بابت ناراحت بود که چرا قدش از سایر پسرهای هم سن و سالش بسیار بلندتر است؛ ظرف 2 ماه، عاشق دختری شد که ویلچرنشین بود. (نویسنده: جای میشرا [Jai Mishra])خیلی وقت ها برای خودم آرزوی مرگ کرده.ام، ولی بلافاصله یک فکر ترسناک مرا از این آرزو منصرف کرده است: «اگر تو در آن دنیا منتظر من نباشی چه؟» (نویسنده: آنانگشا آلَمیان [Anangsha Alammyan])«شماره رو اشتباه گرفتید» این را صدایی آشنا از پشت خط گفت. (نویسنده: آبهیناو تیاگی [Abhinav Tyagi])آنقدر به آن خیره ماند که بالاخره آهسته آهسته انگشتانش را سوزاند؛ ولی قبل از سوزاندن انگشتان، مدتها پیش، ازدواج، آینده و ریه های مرد را سوزانده بود. (نویسنده: نیشانت چاوهان [Nishant Chauhan])«چرا به من اعتماد نداری؟» دختر جوان این پیام را تایپ کرد و همزمان برای دو پسر فرستاد. (نویسنده: نیشانت چاوهان [Nishant Chauhan])نکند لحظاتی بعد از مرگ، خدا از ما بپرسد: «خُب، بهشتی که تا الان درونش بودی چگونه بود؟» (نویسنده: ویشال لاهسیو [Vishal Lahsiv])قهوه ی روی میز در حال سرد شدن بود، ولی دختر کماکان چشم انتظار خبری از جانب پسر بود. منتظر بود پسر به نحوی دلتنگی خود را نسبت به او ابراز کند. اما در همان لحظه، در جایی دیگر، پسر داشت سیگار پشت سیگار روشن میکرد تا بتواند دختر را به طور کل فراموش کند. (نویسنده: سوناندا چاودهاری [Sunanda Chaudhary])#book #story #داستان_کوتاه 🆔 @dastan_kootah 🌹
