مولانا در مثنوی داستانی عجیب دارد : برای زوج جوانی میهمانی میرسد. آن دو از میهمان پذیرایی میکنند.…
انتشار: 2026/07/10 12:55 UTCدریافت: 2026/07/31 23:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/07/31 23:50 UTC
مولانا در مثنوی داستانی عجیب دارد : برای زوج جوانی میهمانی میرسد. آن دو از میهمان پذیرایی میکنند. شب هنگام زن صاحبخانه برای شرکت در یک جشن بیرون میرود. آنشب باران بسیار میبارد و کوچهها را از گِل و لای انباشته میکند.مرد صاحبخانه ناچار مهمان را به اقامت در شب دعوت میکند و رختخواب خود را برای او میگسترد. دیر هنگام شب، زن صاحبخانه باز میگردد و اشتباهاً بهجای شوهر، نزد مهمان میخوابد و درگوش مهمان میگوید : دیدی چه شد؟ با این گل و شل ،مهمان وبال گردن ما شد. مهمان ، ناراحت و غیرتمند آنجا را ترک میکند. صحنهٔ انتهایی، تصویری شگفت است:میهمان خانه را ترک میکند و میزبانان او را از پشت پنجره مشاهده میکنند؛ در حالی که دشت از نور چهرهٔ او درخشان شده است! آن دو در دل خود میشنوند که او می گوید : صد هزاران برکت و بخشش برایتان داشتم اما انگار روزی شما ( قسمت شما ) نبود.در درون هردو از راه نهان هر زمان گفتی خیال میهمان که منم یار خضِر صد گنج و جود میفشاندم لیک روزیتان نبود این داستان مورد تفسیرهای گوناگون واقع شده است. این که گاهی موهبتهایی در شکل “ یک گرفتاری” به آدمی روی میکنند.رنجی، فقدانی یا بیماری صعبی که در حقیقت میهمانی است با ارمغانی از بصیرت و دانشی نهفته که باید قدرش را دانست. و بجای مصیبت به شکل فرصتی معنوی بدان نگریست. این مضمون در ادبیات اخلاقی مسیحی نیز بهچشم میخورد. دستهای از روایات مسیحی که میگوید خدا یا فرشتهای بطور ناشناس میهمان آدمی میشود و آنان که به گرمی از او استقبال میکنند پاداشی آسمانی دریافت میکنند. نمونهٔ آن انجیل “ نامه به عبرانیان” 13:2.پیشتر در ادبیات یونان در داستان “ فیلمون و باوسیس” اثر اویید این مضمون آمده :“ دو میهمان به خانهٔ پیرمردی فقیر بنام فیلون و همسرش باوسیس وارد میشوند. آن دو علیرغم تنگدستی با گرمی میهمانان را میپذیرند و با نان ، زیتون ، میوه و شراب پذیرایی میکنند.وقتی ظرف شراب تهی ، به اعجاز پر میشود آنان با وحشت در مییابند که میهمانانشان زئوس و هرمساند .خدایان به پاداش این محبت از آنان میخواهند که آرزویی کنند و هرچه باشد برآورده میشود. این دو تنها میخواهند که تا پایان عمر در کنار هم زندگی کنند و هیچیک مرگ دیگری را نبیند . سالها بعد که لحظهٔ مرگشان فرا میرسد هر دو همزمان به درخت تبدیل میشوند . دو درخت بلوط و زیزفون که شاخه هایشان درهم تنیده و تا ابد در آغوش هماند!داستانکهای زیبا و اموزنده📚@dastanakhaye_zibaکانال را به دوستان خود معرفی کنید☝️
