وقتی اینو گوش میدم انگار تلاش میکنن یه چاقوی کندو فرو کنن توی قلبمخاطرات بچگیمو یادم میندازهاون رو…
انتشار: 2026/08/23 14:21 UTCدریافت: 2026/08/23 14:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 14:30 UTC
وقتی اینو گوش میدم انگار تلاش میکنن یه چاقوی کندو فرو کنن توی قلبمخاطرات بچگیمو یادم میندازهاون روزایی که روشن بود و تنها دغدغهم این بود که کجا خوراکیامو تنها بخورم که نخواد با بقیه تقسیمشون کنممثل یه یادبوده برای روزای بچگیم البته نه اینکه حزنآور باشه بیشتر اینجوریه که جای اون خاطرات هنوزم محفوظه...یه گوشهای از ذهن و قلبمو منو یاد یکی از بچههایی که تو پارک باهاش بازی میکردم میندازه متعجبم که چرا حتی اسمشم یادم نیستفقط یادمه یه عینک داشت و همیشه لبخند میزد و مودب ترین آدمی بود که تو عمرم دیدمتو دل برو بودنش واسم بیشتر بخاطر این بود که همیشه خوراکیاشو بهم میداد...(بحث خوراکی واسم مهمه چون عشق اول و آخر زندگیم غذاست)امیدوارم زندگیو رنگی ببینهپیدا شوpls