خاطره یاری آباد☘ باسلام و ادب ...بنده در سال های ۶۵ الی ۶۶ که جهادگر بودم و سنگر ساز بی سنگ چپهه ها…
انتشار: 2026/08/18 07:39 UTCدریافت: 2026/08/20 11:05 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/20 11:05 UTC
خاطره یاری آباد☘ باسلام و ادب ...بنده در سال های ۶۵ الی ۶۶ که جهادگر بودم و سنگر ساز بی سنگ چپهه های حق علیه باطل بودم که مصادف شد با پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به ادامه کارم در جهاد پایان دادم و مجدد وارد اموزش پرورش نوبران شدم تاریخ زمان دی ماه ۱۳۶۷ را نشان میداد که به حقیر و همکارم که پسر عمو بودبم ابلاغ اموزگاری برای روستای یاری آباد صادر شد اما به واسطه برف سنگینی که بر زمین نشسته بود به هیچ عنوان تردد با وسیله مقدور نبود بناچار فاصله طولانی بیین روستای بیوران تا یاری آباد را با معلم راهنمای وقت تا روستای سنگک بعدآن به طرف یاری آباد پیمودیم غروب بود که به مقصد رسیدیم در منزل یکی از اهالی که آن زمان برایم نااشنا بودالان دوست صمیمی بنده هستند برای استراحت اسکنا گزیدیم حال روزم به خاطر احساس قربت زیاد مساعد نبود اما چاره ای جز تحمل هم در بین نبود در آن روزگارن اکثر قریب به اتفاق معلم ها بدون دوره وارد کلاس تدریس می شدن ما هم استثنا از این قضیه نبودیم اما چاره ای جز این هم نبود اهالی بسیار خوشحال بودند که برای بچه هایشان معلم داده شده حداقل اگه درس هم نباشه خانوادها تا ساعتی از سرصدای بچه ها آسوده میشوند کتابی که باید به مروردر طول ۹ ماه ورق به ورق تدریس میشد ما بخاطر گذشت چندماه از سال تحصیلی بصورت فشرده وحجیم شروع کردیم بچه های خوب یاری آباد هم که انصافا در هوای پاک و دوراز مشقله های شهری پرورش یافته بودند کشش فوق العاده ای برای درک و هضم مطالب تدریس داشتندبه هرصورت ما درس را شروع کردیم و گاها جمعه ها هم درس را تعطیل نمیکردیم زمستان دهه شصت با زمستان های حالا که تقریبا ۴۰ سال از آن میگذرد اصلاقابل مقایسه نبود ما معمولا مسیر رفت و برگشت را پیاده می پیمودیم گاها هم مزاحم عمو صفر میشدیم خیلی وقت ها هم با تراکتور طی طریق میکردیم مدت زمان مبدا و مقصد پیاده ۵/۵ ساعت با تراکتور ۲/۵ ساعت با موتور ۱/۵ ساعت فاصله بود که برای ما عادی شده بود اما تمام سختی های که بودشیربنی های هم داشت اول اینکه ما همیشه مهمان و مزاحم خانوادهای دانش اموزان بودیم که جا دار بنده از همینجا از یکایک اهالی روستای یارآباد تشکر ویژه داشته باشم گر چه هنوز مزاحمت های ما به عزیزان یاری ابادی به اتمام نرسیده وبازهم به یاد خاطرات گذشته خدمتشون میرسیم.شیرین تر از همه این بود که دانش اموزان به امید اینکه شنبه ها بهواسطه برودت هوا معلم ها نخواهند امده و مدرسه تعطیل خواهد بود خوشحال میشدن وقتی می امدن هیلکپتر (تراکتور)ما را پشت دیوار مدرسه می دیدندنفرین میکردن این موضوع از همه شیرین تر بود جالب تر از این تنبیه دانش اموزان بازی گوش و درس نخوان بود که ما را شرمنده نان و نمکشان میکرد.البته در آن زمان فرهنگ مدارس بیشتر بصورت مکتب خانه ای اداره واجرای میشد تا علمی و کاربردی تقصیر ما هم نبود گاها می طلبید که سختگیری هم در کار بوده باشد وگرنه آموزش متوقف میشد به هرصورت بنده از این طریق از همه دانش اموزان وقت حاضر در مدرسه از بابت همه سختگیری ها عذرخواهی میکنم امیددارم که بخشنده باشند....شاید حضور حقیر در آن زمان تاثیری در آموزش نداشته اما بر حسب وظیفه و تعهداخلاقی خویش که داشتم در زمستان ها ساعت ۳ یا ۴بعد نصف شب از بیوران به طرف یاری اباد راهی میشدم درصورتیکه اکثر مدارس نوبران شنبه ها باز گشای نمی شدند اما ما اجاز تعطیلی به کار خود نمیدادیم .همیشه به موقع سر کلاس درس حاضر میشدیم حالا درمسیر چه خطراتی ما را تهدیدمیکرد بماند...بنده برای همیشه خدمت اهالی یاری آباد ارادت دارم و برایشان آرزوی توفیق و سلامتی دارم .باگوشی تحریر شده اگر عیب و نقص و غلط املایی و انشایی داشت به بزرگواری خودتان ببخشید. نم☘



