شهرزاده میخواند مرا؛با نامی که بوی افسانه میداد.بارِ سفر بست، اسبِ سپید را به باد سپرد، و در دورد…
انتشار: 2026/06/30 09:28 UTCدریافت: 2026/08/15 03:13 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 03:13 UTC
شهرزاده میخواند مرا؛با نامی که بوی افسانه میداد.بارِ سفر بست، اسبِ سپید را به باد سپرد، و در دوردستِ دشتِ دلتنگی مرا میانِ علفهای خاموش تنها گذاشت.از آن روز، هر غروب صدای سُمِ خاطرهها از کنارِ قلبم میگذرد، اما هیچ مسافری به خانهی چشمهایم بازنمیگردد.عشق، گاهی زیباترین افسانهایست که پایانش تنهاییِ یک شاعر است.#شعر #سپید #فریده_بینایی ✝️@dellldadeganavafarideh ✝️@ava.faridehbinaei✝️rubika.ir @sheroejrafaridehbinaei