✿📓🪶𖡹➰◈▧݊⃟⃪࣭۪۪۪۪ۨ🌸▧݊⃟⃪࣭۪۪۪۪ۨ🌸▧݊⃟⃪࣭۪۪۪۪ۨ🌸▧݊⃟⃪࣭۪۪۪۪ۨ🌸𖡹➰◈📚حکایتمردى در برابر "لقمان" ايستاد و به وى گف…
انتشار: 2026/07/02 10:13 UTC
✿📓🪶𖡹➰◈▧݊⃟⃪࣭۪۪۪۪ۨ🌸▧݊⃟⃪࣭۪۪۪۪ۨ🌸▧݊⃟⃪࣭۪۪۪۪ۨ🌸▧݊⃟⃪࣭۪۪۪۪ۨ🌸𖡹➰◈📚حکایتمردى در برابر "لقمان" ايستاد و به وى گفت:تو لقمانى، تو برده بنى نحاسى؟"لقمان جواب داد: آرى."او گفت:پس تو همان "چوپان سياهى؟!"لقمان گفت:سياهى ام كه واضح است، چه چيزى"باعث شگفتى" تو درباره من شده است؟آن مرد گفت:"ازدحام مردم" در خانه تو و جمع شدنشان بر در خانه تو و "قبول كردن" "گفته هاى تو..."لقمان گفت:""اگر كارهايى كه به تو مى گويم، انجام بدهى، تو هم همين گونه مى شوى.!""گفت: چه كارى؟!لقمان گفت:فرو بستن چشمم، نگهدارى زبانم، پاكى خوراكم، پاکدامنى ام، وفا كردنم به وعده و پايبندى ام به پيمان، مهمان نوازى ام، پاسداشت همسايه ام و رها كردن كارهاى نامربوط. ❞اين؛ آن چيزى است كه مرا چنين كرد كه تو مى بينى...مجموع داستان هایی که درس زندگی می دهند•••
