🌹 و دیگر جوان نمی شومنه به وعده عشق و نه وعده چشمان تو... و دیگر به شوق نمی آیمنه در بازی باد و نه در رقص گیسوان توچه نامرادی تلخیو دریغاچه تلخ تلخ فرو می ریزمبا سنگینی این غربت عمیقدر سرزمین اجدادی خویشو دریغاچه عطشناک و پریشان پیر می شومدر بارش این گستره تشویشدر خانه خورشیدها ، خاطره ها