#امام_سجاد#مثنوی#منصوره_محمدی_مزینان غم از نگاهت در زمین و آسمان جاری استرودی خروشان از دلت تا بیکر…
انتشار: 2026/07/10 16:50 UTC
#امام_سجاد#مثنوی#منصوره_محمدی_مزینان غم از نگاهت در زمین و آسمان جاری استرودی خروشان از دلت تا بیکران جاری استاین غم شبیه هیچ اندوه مجسم نیست جز اشک بر زخم دلت انگار مرهم نیستپشت حجاب اشک دریایی ز غم داریدریا نه، اقیانوسی از غم های بسیاریای یادگار داغ های تا ابد تازهایوب صبرش نیست با صبرت هم اندازهمانده است روی خاطراتت ردِّ پای زخمبا گریه گُل می کرد هر زخمی به جای زخمروضه نیازی نیست چشمان ترت گویاستآه پریشان تو مقتل خوان عاشوراستدر ساحت ابری و رمز آلود چشمانتمی سوخت در دریای آتش رود چشمانتآن غم که از روح و تن تو سر درآوردستداغ است و زخم است و کران تا بیکران دردستزخم عمیقی که دلت را تا ابد سوزانددرد غریبی که ستون عرش را لرزاندداغی که هم اندازه ی تاریخ عاشوراستاشکی که اقیانوس بغض ماتم دریاستای سجده هایت زینت سجاده ها سجاد شد عالمی از خط به خطِّ خطبه ات آبادبا خطبه ات شد تازه تاریخ غزل آغازصدها قصیده سوگوارِ این غزل شد بازآرایه ها با آیه آیه خطبه ات گل کرد تاریخ شاعر شد چو با نامت تغزل کردآری کران تا بیکران غم در دلت میزیست اما نفهمیدند غافل هاکه آن غم چیستبردار پرده پرده از پنهانِ هر رازتتا که بسوزاند جهان را سوز آوازتکشتی اگر پهلو گرفته روز عاشورا با موج طوفان تو راه افتاده در دریادر آیه آیه مُصحفت آیینه کاری هاستدر خط به خط خطبه هایت رستگاری هاست کرب و بلا جغرافیای عشق در دنیاستبعد تو تاریخ، انتشار روز عاشوراستهم کوفه را با خطبه ات بی آبرو کردیهم شام را با ذوالفقارت زیر رو کردیشاهی ولی هم سفره با خیلِ گدایانیاز تو به عالم میرسد رزق فراوانیتنها و تنها غربت یک روضه ات کافی استبر آن دلی که بر مداوایش امیدی نیستبیمارِ حکم مصلحت بودی اگر یک چندبیمارها با نام تو دنبال درمانندخاموش باد آن دیده که در روضه ات تر نیست آنکه سر سوزن نفهمیده امامش کیستهر کس به دام عشقت افتاده است آزاد استشاها، اسیرت در دو عالم خانه آباد استفتح الفتوح تو زمان کوفه و شام استبر قلب تو زخم زبان کوفه و شام استبا یاد آن شاهی که روی خاکها افتادخاکی است سنگ مرقدت یا ایها السجاد#منصوره_محمدی_مزینان@delsorodehaye_mazinani