☘️خرداد که می شد زودتر از همه امتحانم را می دادم خیابان را سر خوش پایین می رفتم یاس های خیابان را ن…
انتشار: 2018/05/30 07:58 UTCدریافت: 2026/08/17 17:02 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/17 17:02 UTC
☘️خرداد که می شد زودتر از همه امتحانم را می دادم خیابان را سر خوش پایین می رفتم یاس های خیابان را نفس می کشیدممی خندیدمگاهی بلند و گاهی کوتاه قدم بر می داشتمتا مدرسه ات جلویم سبز می شدو لبخندم چند برابر...می ماندم ،این پا و آن پا می کردم،با تقی بقال صحبت می کردم که کسی گمان نبرد زاغ تو را چوب می زنم ... حرف می زدم و او با دستمال یزدی گرد و خاک بسته های بیرون بقالی را می گرفت و زیر لب غرو لند می کرد که کوپن های روغن دست مردم باد کرده و روغن ها هنوز نرسیده.دهانم برای او می جنبید و نگاهم برای تو..از برگه های امتحان بدم می آمد که اجازه ی بیشتر دیدنت را به من نمی دادند... نمی دانی وقتی کسی از درب مدرسه بیرون می آمد چطور قلبم از دهانم بیرون می زد که نکند تو باشی...دیر می آمدی و من دیر آمدنت را هم دوست داشتم ،چهار چشمی می پائیدم که جا نمانم از رفتنت...بیرون میآمدی و قلبم تندتر از همیشه می زد دوشادوش دوستانت بودی و قهقهه ات به راه بود که یعنی راضی هستی ...کاش می دانستی چقدر دعا کردم ...راه خانه را پیش می گرفتی و من سرازیر می شدم به راهی که تو را استشمام کنمدوستانت یکی یکیجدا می شدند و تو می ماندی و یک من که هزار بار پیش آمدم و پس رفتم ...شاید باور نکنی که تنها تو را می دیدم حتی از خیابانکه رد می شدم تو را می دیدم هر کسی که صدایم می زد تو را می دیدمسنگ زیر پایم می آمد ، زمین می خوردم تو را می دیدم،خدا خدا می کردم برای خرید بروی تا بیشتر ببینمت ... اما آخرش با یک درِ فیروزه ای روبرو می شدم که صدای بسته شدنش گلویم را آبستن بغضی میکرد که برای تو به دنیا می آمد،مدتی هوای کوچه را نفس می کشیدم بعد کلافههمان راهِ تو را باز می گشتم و حرف هایی که باید به تومی زدم را برای خیابان می گفتم ...کاش می گفتم برایت می گفتم که اسمت روی تمام صفحه های کتاب و دفترم حکشدهمی گفتم که بمانیم برای هم...آآآآخ نمی دانیچقدر عمیق زخم دارم آهمیکشم هنوز...تقی بقال خیالش از کوپنهای باد کرده راحت شد اما چه حرف هایی که در گلویم باد کردند...از همان سال#فیروزه_ای شد رنگ هر سال من ...#محمد_حسین_موسوی_تبار@dokhtareh_havva