الأصحّ أنّ «أنّ» موصول حرفيّ مؤوَّل مع معموليه بالمصدر:1) فإن كان الخبر مشتقًّا فالمصدر المؤوَّل به…
انتشار: 2026/07/23 15:07 UTCدریافت: 2026/08/04 18:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/04 18:12 UTC
الأصحّ أنّ «أنّ» موصول حرفيّ مؤوَّل مع معموليه بالمصدر:1) فإن كان الخبر مشتقًّا فالمصدر المؤوَّل به من لفظه، فتقدير «بلغني أنّك تنطلق» أو «أنّك منطلق»: بلغني الانطلاق (بلغني انطلاقك1⃣)، ومنه «بلغني أنّك في الدار»، التقدير: استقرارك في الدار؛ لأنّ الخبر في الحقيقة هو المحذوف ـ من «استقرّ» أو «مستقرّ».2) وإن كان جامدًا قدِّر بالكون؛ نحو: بلغني أنّ هذا زيد، تقديره: بلغني كونه زيدًا؛ لأنّ كلّ خبر جامد يصحّ نسبته إلى المخبَر عنه بلفظ الكون؛ تقول: هذا زيد، وإن شئت: هذا كائن زيدًا؛ إذ معناهما واحد. [مغني اللبيب، ج 1، ص 40]1⃣اين شعر معروف كه يادتان هست:اگر خواهی بدانی ای برادر/ که چون «أنّ» رود تاویل مصدربهدقّت سوی اخبارش نظر کن/ پس آن گه حذف «أنّ» با خبر کنز جنس آن خبر مصدر بیاور/ اضافه کن سوی اسمش سراسر 2⃣نمیدانم چهطور به ذهن برخی خطور کرد که بنشینند و برای «مغني اللبیب» جایگزینی پیدا کنند؟! آخر، آن قدیم ندیمها نوشتم:در ابتدای دورۀ جدید مباحثۀ «مغني اللبیب»، برای دوستان حکایتی تعریف کردم که ذکر آن خالی از لطف نیست. گفتهاند: ادیسون برای اختراع لامپ الکتریسیته حدود 2000 ماده را امتحان کرد تا دست آخر فلز تنگستن را برای این کار مناسب یافت. دستیارش گفت: 2000 آزمایش بیهوده انجام دادیم، اما او پاسخ داد: برعکس! 2000 آزمایش مفید به ما نشان داد که در دنیا 2000 ماده وجود دارد که به درد ساختن لامپ الکتریسیته نمیخورد. همان جا به دوستان عرض کردم: باید از همۀ کسانی که دست به تالیف «مهذّب المغني»، «تهذیب المغني»، «مغني الأدیب»، «مغني الفقیه» و شاید چندین و چند «مغني» دیگر زدند ممنون باشیم؛ چراکه به ما نشان دادند هیچ کتاب دیگری جای «مغني اللبیب» را نمیگیرد (لازم به توضیح نیست که آنچه گفتم به معنای بی عیب و نقص بودن «مغني اللبیب» نیست). کمترین ضرر کمرشکن برداشتن متونی مانند «مغني اللبیب» به بهانۀ مشتمل بودن بر اشعار جاهلانه و مطالب زائد این بود که استدلال به متون جدید برای اثبات اعجاز قرآن کاری دوری شده است؛ زیرا قبلاً برای هر مطلب زیبای نحوی و بیانی، امکان آن وجود داشت که شواهد متعددی از اشعار جاهلی اقامه نمود و بعد نظیر آن را در کتاب خدا نشان داد که بر اوج قلۀ فصاحت و بلاغت نشسته و فصیحان و بلیغان عالم را به اعتراف به عجز خود واداشته. اما اینک به لطف دوستان کمتر طالب علمی را میتوان یافت که امثال «امالی» سید مرتضی را بخواند و بفهمد. دیگر صحبت از فهم کلام خدا و نهج البلاغۀ امیرِ کلام نمیکنم که مثنوی هفتاد هزار تن کاغذ شود.



