📝 آیا اروپا در حال اسلامیزه شدن است؟✍ اکبر جباریدر طول چند دهه اخیر، حاکمان کشورهای اسلامی، سرمایهگذاریهای کلانی در اروپا کردهاند. این سرمایهگذاریها محدود به حوزه اقتصاد نبوده، بل تا سطوح سیاسی نیز پیش رفته است. خرید سیاستمداران فاسد اروپایی با دلارهای مسلمانان، عملا راه ورود اسلام به اروپا را هموار کرده است. امروزه وقتی در لندن قدم میزنی، به وضوح احساس میکنی در یکی از شهرهای مراکش یا مصر هستی. این وضعیت محدود به لندن نمیشود. تقریبا اغلب کشورهای اروپایی، شکل و شمایل اسلامی یافته و مسلمانان دیگر اقلیت محسوب نمیشوند بل به قدرتی تبدیل شدهاند که میتوانند تا سطوح بالای سیاسی نفوذ کنند. حال به نظر میرسد اروپا در معرض "اسلامیزه شدن" است. اما واقعیت این است که اروپا در حال «ازدستدادنِ روحِ خود» است، و این مسخ شدگی، نه از مساجد و مهاجران مسلمان، بل از ناتوانیِ خود در بازتولیدِ عقلِ زنده و انساندوستانه برمیخیزد. «اسلامیزه شدن» اروپا، نشانهٔ مرگ آرمانِ اروپایی نیست؛ بل نشانهٔ خیانتِ اروپا به آرمانِ خود در طول تاریخ است.در حقیقت آنچه اروپا را تهدید میکند، اسلام یا مهاجران مسلمان نیستند، بل «خطرِ بزرگتر، خودِ تکنولوژیِ مدرن» است. هیدگر در مقالهٔ «پرسش از تکنولوژی» هشدار میدهد که تکنولوژی، کلِ کرهٔ زمین (از آمریکا تا مراکش) را به «انبارِ ذخیرهٔ ایستاده» (Bestand) تبدیل کرده است. از این منظر، مهاجرانِ مراکشی نیز قربانیانِ همین تکنولوژیاند؛ چون خشکسالی، وابستگیِ اقتصادی و جنگهایِ نیابتی، همه محصولِ «طرحافکنیِ محاسبهگرِ» غرب است. بنابراین، «اسلامیزه شدن» اگر هم رخ دهد، تنها یک واکنشِ نیهیلیستیک به نیهیلیسمِ بزرگتری به نام «تکنولوژی» است.هیدگر برخلاف هوسرل، یونان را مبدأِ «عقل» نمیداند، بل آن را سرآغازِ «فراموشیِ وجود» میشمارد. از این منظر، اسلام نیز دقیقاً همان مسیرِ متافیزیکی را دنبال میکند (تنها با نمادهایِ متفاوت: خدا به جای عقلِ محض). به عبارتِ هیدگری، اروپا و اسلامِ بنیادگرا، هر دو در یک خطا شریکاند: حقیقت را به «حضورِ تمامعیار» (چه در قالبِ علم، چه در قالبِ شریعت) تقلیل میدهند و «رازِ وجود» را نادیده میگیرند. بنابراین، خطرِ اروپا «اسلامیِ» شدن نیست؛ خطر، «متافیزیکیِ» باقیماندنِ هردو است.اگر بخواهیم از منظر هیدگر به ماجرای هجوم مراکشیها به اسپانیا بنگریم، مهاجرت به مثابه نوعی «بیخانمانیِ وجودی» (Heimatlosigkeit) استهیدگر مفهومِ «خانه» (Heimat) را نه در یک سرزمین، بل در نسبتِ اصیلِ انسان با وجود میفهمد. از این منظر، مهاجرانِ مراکشی و اسپانیاییهایِ مدرن، هر دو «بیخانمان» هستند.اگر مهاجران، خانهٔ جغرافیاییِ خود را از دست دادهاند، اسپانیاییها نیز خانهٔ وجودیِ خود را (به دلیلِ تفکرِ محاسبهگر) گم کردهاند. پس «اسلامیزه شدن»، در اصل، برخوردِ دو بیخانمانی است. هیدگر میگوید راهِ نجات، نه ساختِ دیوار، که «شعرورزی» و «سکونتِ اصیل» در کنارِ یکدیگر است؛ یعنی زیستنی که در آن، «دیگری» نه به عنوانِ تهدید، که به عنوانِ «آشکارگیِ متفاوتِ وجود» پذیرفته شود.هیدگر صراحتاً میگوید: «اروپایی که میترسد اسلامیزه شود، پیشتر خود را از دست داده است». چون هویتِ اصیل، چیزی نیست که با دیوار حفظ شود؛ بل در «مواجههٔ خطرناک» با دیگری زنده میماند. او معتقد است که اروپا برای نجاتِ خود، نباید به «یونانِ افلاطونی» یا «عصرِ طلاییِ مسیحیت» بازگردد، بل باید جرأتِ «رهاکردنِ خود» را داشته باشد تا در این رهابودگی، حقیقتی تازه بر او مکشوف شود. حتی اگر این مکاشفه از طریقِ «چشمانِ یک مهاجرِ مراکشی» رخ دهد.«اسلامیزه شدن» اروپا، نه یک فاجعه، که یک فرصتِ وجودشناختی است تا اروپا از خوابِ متافیزیکیِ خود بیدار شود و بفهمد که «خطرِ واقعی» نه در مساجد، که در ایستگاههایِ سوختِ هستهای و الگوریتمهایِ هوشِ مصنوعی نهفته است. مسلمانان در بدترین حالت، نیهیلیسمی را نمایش خواهند داد که اروپا سالیانی است با آن درگیر است. از همینرو، اروپا چارهای ندارد جز اینکه به بنیاد بیاندیشد و دوباره آن پرسش مغفول را طرح افکند. نیهیلیسم فعال غربی، از نیهیلیسم منفعل اسلامی، یک قدم جلوتر است، اگر بتواند از تقدیر متافیزیک رهایی یابد.t.me/drakbarjabari