ساعت ۳:۴۵ بامداد آلارمم برای نماز صبح به صدا در میآید. بیدرنگ به گوشی مراجعه میکنم و نتیجه بازی…
انتشار: 2026/06/28 02:05 UTCدریافت: 2026/08/15 05:04 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:04 UTC
ساعت ۳:۴۵ بامداد آلارمم برای نماز صبح به صدا در میآید. بیدرنگ به گوشی مراجعه میکنم و نتیجه بازی فوتبال شبانه را چک میکنم. متاسفانه کروواسی غنا را شکست داده است. به خودم دلداری میدهم که ایرادی ندارد، هنوز دو شانس برای صعود ما باقی مانده. بازی ازبکستان و کونگو به نیمه رسیده و ازبکستان یک هیچ جلو است. کافی است بتواند این نتیجه را حفظ کند.عذاب وجدان میگیرم که چرا قبل از نماز فکر و ذکرم نتیجه فوتبال بوده؟ صفحه گوشی را خاموش میکنم و وضو میگیرم. با خودم میگویم که نتیجه فوتبال هم برای شادی دلِ مردمِ مومن و مظلوم ایران اهمیت دارد پس ایرادی ندارد که آن را بر نماز تفوق دادهام. ولی ته دلم احساس میکنم که دارم اشتباه بودن اولویتهایم را توجیه میکنم.بعد از نماز خوابم نمیرود. تلویزیون را روشن میکنم. هنوز ازبکستان جلو است. به یاد دشواریهای تیم ملی ایران میافتم. از اینکه تا همین چند هفته پیش خواهر و مادر همین بازیکنان زیر بمباران کثیفترین نیروهای اهریمنی بر کره زمین بودهاند. از اینکه تمرین نکردهایم، بازی تدارکاتی نداشتهایم. از اینکه میزبان شرایط سفر و اقامت را از قصد برایمان دشوار کرده و با وقاحت عدالت فوتبالی -که از اصول یک تورنامنت بینالمللی است- را نقض میکند. از اینکه در بازیها واقعا غیرت و مردانگی نشان دادهاند و تا آخرین نفس جنگیدهاند.در این میان ازبکستان یکی میخورد. و سپس یکی دیگر. در حالی که این متن را مینویسم فروپاشی ازبکستان رخ میدهد. سرم را بالا میآورم. ساعت ۵ صبح شده، و ازبسکتان سه بر یک عقب است. به مردمان مظلوم کونگو فکر میکنم که سالها زیر استعمار اروپایی خون دادهاند. زنی سیاهپوست و محجبه در حال شادی و گریه است. دلم کمی آرام میگیرد. شاید از نوادگان بردههایی باشد که سفید پوستان به جرم نافرمانی دستان بچههایشان را قطع میکردند؟ آنها هم دل دارند.داور سوت پایان را میزند. ما میمانیم و یک بازی باقیمانده میان اتریش و الجزایر که نباید مساوی شود. دو سه ساعت دیگر تکلیف روشن خواهد شد. به فکر بچههای پای لانچر هستم که شاید هنوز هم که هنوز است یک دل سیر خانوادههای خود را ندیده باشند. به فکر مردم زیر فشار تورم و تحریم. به فکر کشوری که بهای شرف و استقلال و شیعه و انقلابیبودن را میدهد. این مردم و این کشور لایق شادی هستند. سربلندی در آخرت که جای خود دارد، در این دنیا هم آرزوی بهترینها را برایشان دارم.از اینکه فارسیزبانانی هستد که از ناکامی ما لذت میبرند حالم به هم میخورد. به فکر مردک میرزائی و امثالهم میافتم که قند در دلشان آب میشود. مثل اربابشان بمب و تیر و آتش بر سر مردم میریزند. شاید پشت تانک ننشسته باشند، ولی تیربار رسانه کمی از تیربار میدان جنگ ندارد. دوباره ذهنم درگیر میشود.به یاد مرحوم مادربزرگم میافتم که از فوتبال متنفر بود. میپرسید چه معنی دارد این همه مرد گنده دنبال یک توپ میدوند؟ خندهام میگیرد. بازیکنهای اتریش و الجزایر وارد زمین میشوند و گزارشگر با آب و تاب احتمالات را مرور میکند. درنگ میکنم. به این فکر میکنم که اصلا این متن را بهکلی پاک کنم یا در کانال منتشر کنم؟ ساعت ۵:۳۰ است و سوت شروع بازی زده میشود. با خودم میگویم احتمالا اکثر مردم ایران خوابند و شاید فوتبال فقط یک پاورقی در زندگیشان باشد. مخاطبان فردا بیدار میشوند و این متن را میخوانند و شاید نتیجه تا آن موقع به تاریخ پیوسته باشد.@drbazarganwww.t.me/drbazargan