دیدن گفتگوی احسان عبدی پور و حسین جنتی مرا به یاد مطلبی قدیمی انداخت در سالهایی که خواندن هری پاتر رسم بود در حین خواندن کتاب به موجوداتی بر میخوردید که نامشان به انگلیسی dementorبود. سرکار خانم اسلامیه کلمه دیوانه ساز را به عنوان معادل فارسی ان کلمه انتخاب کرده بودند موجوداتی که با نزدیک شدن شان به هر جمعی تمام گرما،شوق ، شادی و امید محیط از بین میرفت و همهجا تاریک و منجمد می شد انهانگهبانان زندان آزکابان بودند و از خاطرات خوش مردم تغذیه میکردندو سپس پلاسیدگی و آشفتگی ذهن و روح دیگران و بخصوص زندانیان میشدند همیشه فکر میکردم که آیا ممکن است که خانم جی کی رولینگ تجربه دمخوری با موجودات جمهوری اسلامی را داشته است که توانسته اینقدر دقیق آنها را توصیف و اثر حضور شأن چنین را به تصویر بکشد ؟با دیدن احوال پریشان این دو هنرمند که به جای شوریدگی هنرمندانه دچار آشفتگی ناشی از دخالت dementor های جمهوری اسلامی شدند چندش سهمگینی که موقع خواندن کتاب و مقایسه آن با عوامل جمهوری اسلامی در من رخ داده بود دوباره نو شدکلمات حسین جنتی و احسان عبدی پور آینه تمام نمای احوالات مردمان آشفته کشورم است که میانه دوگانگی های عظیم بی جهتی که دیوانه ساز های جمهوری اسلامی ساخته اند بنیاد روانشان مضمحل میشود گفتگوی این دو آدم مملو از تضادها و تناقض ها هر کس با خودش بود و نه با دیگری. آنکه دلش میخواست بین مردم کشورش چسب باشد در دکلمه اش خشم مانند کارد آجین شده میدرخشید و آنکه همه چیز را توطئه میدانست و بنای اعتمادش کلا بر فنا رفته بود در شعرش امید زمزمه میکرد و از جمع شدن بساط سلطانی میگفتمانند همه دیگر وقایع عالم ، آشفتگی هم آستانه ای خود تنظیم گر دارد و از آن نقطه آستانه ای به بعد ماهیت موضوع عوض میشود جالب است که حسین و احسان بدون آنکه خودشان متوجه شوند در اعتقاد به گذار از این مرحله هم نظر بودند چه با انتظار برای خزیدن صداهای دی ماه در حنجره ای دیگر و چه با خوشحال بودن بخاطر سکونت در وطن دوم متن من را پس از دیدن گفتگو یکبار دیگر بخوانیدبه نظر میرسد همین گفتگو باعث بسته شدن پلتفرم آزاد شده استt.me/drmoazenofficial