در میان دو ردیف از درختان،فضایی هست که علف میرویددر شیب روبهبالای تپهو جادهی قدیمیِ انقلاب در دل…
انتشار: 2026/08/22 18:31 UTCدریافت: 2026/08/23 16:45 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 16:45 UTC
در میان دو ردیف از درختان،فضایی هست که علف میرویددر شیب روبهبالای تپهو جادهی قدیمیِ انقلاب در دلِ سایهها گم میشودجایی حوالیِ محلِ قرارِ مردممردمی که آزار دیدهاند و حالامحل دیدار را ترک کردهاند در سایهها گم شدهاندمن همانجا قدم زدهام و بر لبهی وحشتی بزرگ، قارچ چیدهاماما اشتباه نکنید،این یک شعر روسی نیستاز سرزمینی دیگر حرف نمیزنمهمینجا را میگویمکشور ماست که رفتهرفته به حقیقتِ هراسانگیز خود نزدیک میشود و روشهای خود را به کار میبندد تا مردمش را محو و نابود کندنمیگویم دقیقاً از چه مکانی حرف میزنمجاییکه تراکمِ تاریک جنگلبه باریکهی نامعلومی از نور میرسدچندراهیِ آکنده از ارواح که در آن پرسه میزنندبهشتی پوشیده از برگهای مُردهمن خوب میدانم چهکسی قرار است این مکان را بخرد، بفروشد و کاری کند که از خاطرهها محو شوداما باز هم قرار نیست بگویم از کجا حرف میزنمپس اصلاً چرا دربارهاش میگویمچون هنوز گوش میدهیزیرا در زمانهای اینچنینهمین گوشدادن است که لازم استتا باز هم کسی باشد که برایت از درختها بگویدآدرین ریچ "این چه زمانهایست"#ترجمه از انگلیسی #اشکان_دانشمند✍#اشکان_غفاریان_دانشمند ..@ashkandaneshmand



