یادت باشد در کنار تمام تلاشهایت برای آینده، خودِ زندگی هم همین الآن در حال اتفاق افتادن است.@edusun
انتشار: 2026/08/17 21:54 UTCدریافت: 2026/08/21 23:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 23:00 UTC
یادت باشد در کنار تمام تلاشهایت برای آینده، خودِ زندگی هم همین الآن در حال اتفاق افتادن است.@edusun
پستهای تلگرام — اکرم نجاتی |روانشناس
#فیلمدرمانیهستهی مرکزی گرگ والاستریت را میتوان با این ایدهی نیچه توضیح داد:اگر مدت زیادی به مغاک خیره شوی مغاک هم به تو خیره می شود .فیلم داستان فردی است که کشف میکند اگر بتواند حرص ، ترس،طمع انسان ها را بشناسد و کنترل کند، میتواند از همین احساسات برای ساختن ثروت استفاده کند.اما تراژدی جردن بلفورت از جایی آغاز میشود که خودش گرفتار همان چیزی میشود که روزی آن را کنترل میکرد:او ابتدا طمع دیگران را به پول تبدیل میکند و در نهایت خودش برده ی طمع می شود ونکته طلایی یادت باشد چیزی که میفروشی همان چیزی است که خودت به آن تبدیل می شوی!#گرگوالاستریت@edusun
روانشناسی فروش مردم بر اساس اطلاعات تصمیم نمیگیرند؛ اطلاعات را در چارچوب احساساتشان تفسیر میکنند.ولی فروشنده حرفهای اخلاقی از این شناخت برای شفافتر کردن ارزش استفاده میکند، نه برای فریب.فروش اخلاقی = اعتماد >رابطه بلندمدت > مشتری وفادارفریب = فروش کوتاهمدت > از دست رفتن اعتماد > شکست در بلندمدتفروشنده واقعی کسی نیست که فقط بتواند مشتری را متقاعد کند؛فروشنده واقعی کسی است که بتواند ارزش واقعی را آن قدر خوب کشف و منتقل کند که مشتری آگاهانه انتخاب کند و بعد از خرید از تصمیمش راضی باشدورضایت مشتری دهان به دهان میچرخد ..#روانشناسیفروش@edusun
بیتردید میخواستهام همانگونه باشم و همانگونه عمل کنم که تو دربارهٔ من گفتی؛ اما آیا در لحظاتی آرامتر و دور از هیجان هم میتوان گفت که واقعا در این کار موفق شدهام؟ نمیدانم.اما چیزی را میدانم: برای زندگی کردن، آدم به چند نفری نیاز دارد که به او باور داشته باشند.پس لطفا گرمترین سپاس مرا برای سخنان محبتآمیز و سرشار از ارادتی که گفتی بپذیر؛ این سخنان بیش از آنچه بتوانم بگویم، ناامیدی همیشگیام از آدمها را جبران میکنند.من تلخ و کینهتوز نیستم و میدانم که دلیلی هم برای چنین بودن ندارم؛برای همهٔ چیزهای خوبی که نصیبم میشود، سپاسگزارم.امیدوارم در تلاشت برای پیش بردن علممان، همچنان در کنار من بمانی.و بگذار همچنان با علاقهای دوستانه، سرنوشت شخصی یکدیگر را دنبال کنیم.دوست وفادارت زیگموند فروید به ادوارد هیچمن۷ مه ۱۹۱۶@edusun
سکانس درخشان «زندگی زیباست»؛ وقتی زندگی بیرحمانه، زیباستگیدو را برای کشتن میبرند.جاشوآ مخفی شده.گیدو میداند احتمالاً دیگر پسرش را نخواهد دید.اما به جای ترسیدن، راه رفتنش را به یک مسخرهبازی کودکانه تبدیل میکند و برای جاشوآ که از مخفیگاه به او نگاه میکند شکلک درمیآورد.چرا؟چون اگر در آن لحظه بترسد، ممکن است جاشوآ از مخفیگاه بیرون بیاید.پس گیدو حتی آخرین حرکت زندگیاش را هم تبدیل به بخشی از همان بازی میکند.و اینجاست که فیلم واقعاً بیرحمانه زیبا میشود.گیدو در آخرین لحظه نمیتواند مرگ خودش را انتخاب کند؛اما هنوز میتواند انتخاب کند که پسرش آخرین تصویرش از پدر را چگونه به خاطر بسپارد.و میخواهد آن تصویر، تصویرِ پدری شوخ و بازیگوش باشد؛نه مردی وحشتزده که به سمت مرگ میرود.شاید به همین دلیل پایان زندگی زیباست را بیشتر از آنکه دربارهی «قهرمانی» بدانم، دربارهی عشق و عاملیت انسان در شرایطی میدانم که تقریباً هیچ کنترلی بر زندگیاش ندارد.گیدو نمیتواند خودش را نجات دهد.نمیتواند خانوادهاش را به زندگی قبلی برگرداند.اما تا آخرین لحظه، میتواند انتخاب کند که پسرش چه چیزی ببیند.و شاید همین، آخرین آزادی اوست.گاهی انسان نمیتواند سرنوشتش را تغییر دهد؛اما میتواند انتخاب کند که در برابر آن، چه کسی باشد. 🎬#زندگی_زیباست #روبرتو_بنینی#فیلمدرمانی@edusun
در مقابل دعاهایمان،ما همیشه از خدا «پاسخ» نمیخواهیم؛گاهی میخواهیم خدا همان جوابی را بدهدکه خودمان از قبل نوشتهایم.شاید ایمان،پذیرفتنِ این باشد کهپاسخ خدا همیشه شبیه انتظار ما نیست.شاید گاهی خدا نمیگوید:«همان میشود که خواستی»؛بلکه آرام میگوید:«بگذار ببینی چرا اینگونه نشد.»@edusun
ویکتور فرانکل، بنیانگذار معنادرمانی، گاهی در مواجهه با فردی که در رنج عمیق و ناامیدی قرار داشت، پرسشی تکاندهنده مطرح میکرد:«چرا خودکشی نمیکنید؟»این سؤال، دعوت به خودکشی نبود؛ برعکس، تلاشی بود برای یافتن آن چیزی که هنوز فرد را به زندگی پیوند میدهد. فرانکل میخواست بداند در میان تمام دردها، فقدانها و ناامیدیها، چه چیزی هنوز میتواند دلیلی برای ادامه دادن باشد.ممکن بود پاسخ یک انسان، فرزندش باشد؛ دیگری عشقی ناتمام، مسئولیتی بر عهده، کاری که هنوز باید انجام دهد، یا حتی کتابی که هنوز ننوشته است. فرانکل از همین پاسخها برای کمک به فرد استفاده میکرد تا دوباره رشتهای از معنا را در زندگی خود پیدا کند.از نگاه فرانکل، انسان صرفاً موجودی نیست که در برابر شرایط واکنش نشان دهد؛ انسان میتواند موضع خود را در برابر شرایط انتخاب کند.زندگی پیوسته از ما سؤال میپرسد و ما، با انتخابها و شیوه زیستنمان، به این پرسشها پاسخ میدهیم.از این منظر، انسان بودن یعنی مسئول بودن، موضع گرفتن، ارزیابی کردن و تصمیم گرفتن.فرانکل، که خود رنج سهمگین اردوگاههای کار اجباری نازیها را تجربه کرده بود، دریافت که حتی در شرایطی که بسیاری از آزادیهای انسان از او گرفته میشود، یک آزادی عمیق همچنان باقی میماند: آزادی انتخاب نگرش و موضع خود در برابر شرایط.او بحران انسان معاصر را تا حد زیادی در تجربهی خلأ وجودی میدید؛ حالتی که در آن انسان نمیداند برای چه زندگی میکند، چه چیزی برایش ارزشمند است و زندگی از او چه میخواهد.از نگاه معنادرمانی، انسان اساساً موجودی معناجو و خودفرارونده است؛ یعنی نمیتواند برای همیشه فقط در جستوجوی لذت، قدرت یا آسایش خود بماند. او نیاز دارد چیزی را بیابد که فراتر از خودش باشد و زندگیاش را ارزشمند کند.و شاید این مهمترین پیام فرانکل باشد:انسان همیشه نمیتواند رنج خود را انتخاب کند، اما میتواند انتخاب کند که در برابر آن چگونه بایستد و برای چه چیزی ادامه دهد.معنا الزاماً به معنای داشتن یک زندگی بیدرد نیست.گاهی معنا، در عشق است.گاهی در مسئولیتی که بر دوش ماست.گاهی در آفرینش یک اثر.گاهی در انجام کاری که فقط از عهدهی ما برمیآید.و گاهی حتی در شیوهای که با رنجی اجتنابناپذیر مواجه میشویم.بنابراین شاید پرسش اساسی زندگی این نباشد که:«چرا باید زندگی کنم؟»بلکه این باشد:«زندگی اکنون از من چه میخواهد؟»وقتی انسان پاسخی شخصی و زنده برای این پرسش پیدا میکند، رنج ممکن است همچنان وجود داشته باشد، اما دیگر الزاماً بیمعنا نیست.و گاهی، یک معنای کوچک اما واقعی، میتواند انسان را دوباره به زندگی پیوند بزند.معنا چیزی نیست که صرفاً در کتابها پیدا کنیم؛ معنا چیزی است که باید آن را در متن همین زندگی، با انتخابها و مسئولیتهایمان، کشف کنیم.@edusun