در این روزهایی که بار تحمل ناپذیر هستی سنگینتر از همیشه بر روانمان سنگینی می کند نیاز دیدم دیدگاهی…
انتشار: 2026/02/17 15:28 UTCدریافت: 2026/08/22 01:38 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 01:38 UTC
در این روزهایی که بار تحمل ناپذیر هستی سنگینتر از همیشه بر روانمان سنگینی می کند نیاز دیدم دیدگاهی را با شما در میان بگذارمشاید گذر زمان این دیدگاه را غلطگیریکند در هر صورت من کمترین اصراری برای تصدیق یا تحمیل نظرم ندارم زیرا اینقدر از زندگی آموختهام که بدانم حس حقیقتیافتگی خطرناکتر از هر نوع جهالتیستطرفداری از ایدهی جنگ یا مخالفت با آن، زمانی عیار سنجش وطن دوستی ماست که ما در قبال جنگ در موضع فاعلیت باشیم نه در موضع یک نیمکت نشین اخراج شده از صحنهی سیاست اساسا در این زمان مشخص کنشگری ما در قبال سوژهی جنگ، هیچ برگ بازی نشدهای را وارد جریان بازی نمیکند.از این منظر پرداختن به خطرات حتمی جنگ از دیدگاه مخالفان و دستاوردهای احتمالی جنگ از دیدگاه موافقان فاقد کارکرد تعیینکنندگیست.آنچه موضوعیت دارد طرح این پرسش است که ما در مقام یک جامعهی مضطرب و منتظر چقدر حاضریم بیم و امید یکدیگر را در قبال سوژهی جنگ به رسمیت بشناسیم, بی آنکه برچسبهای از پیش آماده.ی وطن فروش و وطن پرست را به پیشانی یکدیگر بچسبانیمفارغ از سمت و سوی ارزیابی ها و مواضع شخصیمان در قبال جنگ بیاید فکر کنیم اگر آنچه سرسختانه مدافعش هستیم رخ نداد چه؟اگر عکسش رخ داد؟من شک دارم از نظر روانی، جامعه روی نقطهای ایستاده باشد که تاب مواجهه با چیزی غیر از انتظارش را داشته باشدمی خواهم بگویم نسبتی که انتظار ما با سوژهی جنگ برقرار می کند مهمتر از خود جنگ است. بهرحال جنگ و بایدها و نبایدهای ناگزیرش خارج از دایرهی ارادهی ما ممکن یا ناممکن میشود. ما فقط در قبال یک چیز توان اراده سازی داریم آن هم نسبتیست که با سوژهی جنگ برقرار می کنیم. و نوع این نسبت است که به لحاظ. روانی میتواند ما را تجهیز کند.بحث من این نیست که در مورد اعتقاد یا عدم اعتقاد به مداخلهی نظامی تجدید نظر کنیم. این یک برآیند است که در ترازوی محاسبات شخصی افراد سبک و سنگین می شود و دلایل نفی و تاییدش را می سازدحالا یک پاگرد کوچک را نیز مطرح کنم که مرتبط با هستهی این متن نیست اما میتواند به نتیجهگیری اش مربوط باشد. همچنان چه در مقام مخالف جنگ چه در مقام موافق با آن بیاید فکر کنیم - فرض نزدیک به محال- اگر نتیجهی جنگ صد در صد همانی شد که ما فکر میکردیم. از کجا میتوانیم مطمئن باشیم آناتفاق ِ درست پیش بینی شده، با دلایلی که ما به آن معتقد بودهایم، به وقوع پیوسته!؟من طرح این پرسش ها را در این زمان بسیار ضروری می بینم.وقایع مربوط به ایران عزیزمان با سرعتی فراتر از ظرفیت پردازش سیاسی ما در حال وقوع است منطقا در سرعت بالا ضریب تشخیص های اشتباه بسیار بالاتر است. درست مثل مناظری که در سرعت بالای ماشین قابل دیدن هستند ، اما عملا نادیده میمانند. اگر قرار باشد تمام آنچه نوشتم مقدمهای باشد برای طرح سه پیشنهاد پیشنهاد اول این است که سوژهی جنگ را تبدیل به میدان متقاعدسازیهای اخلاقی نکنیمو دوم آنکه در پس هر آیندهنگری به خودمان یادآوری کنیم معقول بودن یک پیشبینی، تضمینی برای تحقق آن نیست؛ همان طور که نامعقول جلوهکردن یک احتمال، مانع وقوعش نمیشود.و سومتا زمانی که عقربههای ساعت سیاست جهان با «خواهیم دید چه خواهد شدهای» ترامپ تنظیم می شود، بهتر است ما نیز ساعتهای بیم و امید خود را با «چه خواهیم کرد اگر».... تنظیم کنیماحسان افشاری@ehsan_afshari
