𝒟𝓇. 𝑀𝒶𝒽𝒹𝒾 𝐸𝓃𝒶𝓎𝒶𝓉𝒾:تا که روی خود هویدا می کنی شعله ای در دل شکوفا می کنیچشمهایت ژرف و بی اندازه اند با نگاهی کار دریا می کنی اخم و لبخندت مداوم پشت هم یکسره طرح معما می کنی قاصدک ها هی هوایی می شوند تا به سمت باغ گل هاااا می کنیتا لبت لبخند می پاشد به شهر غنچه ها را خوب رسوا می کنیاز میان کوچه ها رد می شوی کشته هایت را تماشا می کنیشهرمان دارالمجانین می شود بسکه پا در کفش لیلا می کنی دوستت دارم زبان چشم توست گرچه می خندی و حاشا می کنیمن که می میرم برایت خوب من مرگ را حتی گوارا می کنیبرکه می بالد به مهمانی ماه خانه را رشک تماشا می کنی