➖ دوگانۀ سوژۀ هیستریک و منحرفمحمدرضا تاجیک، نظریهپرداز و استاد دانشگاه، در یادداشتی که برای انتشار…
انتشار: 2026/06/30 12:20 UTC
➖ دوگانۀ سوژۀ هیستریک و منحرفمحمدرضا تاجیک، نظریهپرداز و استاد دانشگاه، در یادداشتی که برای انتشار در اختیار انصاف نیوز قرار داده است، نوشت:یکایران امروز، با دوگانۀ جدیدی مواجه است که میتوان آنرا با بهرهای از ترمینولوژی لکان «دوگانۀ هیستریک/منحرف» نامید. «هیسترک»ها، آن تصویر که از خود و جامعۀ خود ارائه میدهند، تلاشی است برای خودبیگانهسازی و اجرا یا ایفای نقشی متفاوت از آنچه دیگری بزرگ میل و اراده میکند.به بیان دیگر، تصویر و بازنمایی اینان، از خود و زندگی، همچون کالاهایی عمل میکند که دقیقا به میل و سلیقۀ (یا خرید و مصرف) خود تولید شدهاند.این بسیار ایرانیان، روزانه در حال تولید تصاویری از زندگی، متفاوت با آن تصاویر ویدئو آرتِ هنرمند لیتوانایی هستند که از خویشاوندانش که به مناسبت تعطیلات ایستر دور هم جمع شدهاند فیلم میگیرد، و آنها را بهشیوهای «قومنگارانه» همچون «عقبماندههای فرهنگی» به تصویر میکشد.این عده، که آگاهانه یا ناآگاهانه بدل به فرآوردههای فانتزیهای سیاسی و معطوف به قدرت و سلطۀ دیگری بزرگ شدهاند، خود را صادقانه وقف ژوئیسانسش میکنند، و از کیفش، کیف میکنند، و نقش «ابژه-ابزار»ی را در تئاتر سلطۀ دیگری بزرگ ایفا میکنند که فقدان در دیگری بزرگ را پرمیکند.سوژۀ هیستریک ایرانی، دائما در حال به چالشکشیدن دیگری بزرگ و هویداکردن فقدان و حفره و عدم انسجاماش، است. نگاه این سوژه، به بیان لکان، نه جزئی از «آرمان ایگو»ی (ego ideal) او، بلکه، جزئی هستیشناختی از ایگوی آرمانی (ideal ego) اوست.ایگوی آرمانی، همان خودِ رهایییافته از دیگری بزرگ و خودِ خودآیین است، در حالیکه، «آرمان ایگو» تصور او از فرد یا فردیتی است که میخواهد به آن بدل شود و از آن تقلید کند؛ ابژۀ آرمانیشدهای که مورداحترام و علاقه اوست.دودر مقابل سوژۀ هیستریک، ما با سوژۀ منحرفی در جامعۀ امروز ایرانی آشنا هستیم که میل او، میل دیگری بزرگ است، یا به بیان دیگر، میلِ او، در فضای نمادینی که دیریست در آن سکنی گزیده و بدان خوگر شده، از پیش شکل و جهت گرفته است.پنداری، این سوژه در بستر زبان دیگری بزرگ متولد شده است، و پنداری، جهان او، جهان زبان دیگری بزرگ، و خانۀ هستی او، زبان دیگری بزرگ است، و از اینرو، آن واقعیت و حقیقت که میبیند، محصول و فرآوردۀ زبان دیگری بزرگ است.این سوژه، بیشباهت به بازیگر «سوپاپراها» نیست. «سوپاپراها»، گونهای از سریالهای آبکی تلویزیون در مکزیک هستند که با سرعتی حیرتانگیز فیلمبرداری میشوند. اگر استاندارد ضبط مفید یک فیلم سینمایی دو دقیقه در روز باشد، این سریالهای مکزیکی بهطور متوسط ۲۵ دقیقه در روز فیلمبرداری میشوند.هر روز، یک اپیزود ۲۵ دقیقهای ضبط و بلافاصله روانۀ پخش میشود. شیوۀ ضبط و تصویربرداری این سوپاپراها، جالب توجه است. بازیگرها فیلمنامه را نمیخوانند.تمرینی پیشینی، در کار نیست. زمانی وجود ندارد. آنها، گریم میشوند و به سرعت جلوی دوربین میروند. گیرندههای کوچک و نامعلومی در گوش آنها وجود دارد که به عوامل پشت صحنه متصل است و از ثانیه اولی که جلوی دوربین میروند به آنها میگوید که باید چه کار کنند و چه بگویند.بازیگران این سریالها، یاد گرفتهاند که آنچه را میشنوند بیدرنگ اجرا کنند. حالا برو جلو؛ حالا بگو متاسفم؛ حالا برگرد عقب و از صحنه خارج شو… .سهسوژۀ منحرف، همچنین بیشباهت به شخصیت «گامپ» در فیلم «فورست گامپ» نیست. ژیژک، به فیلم فورست گامپ Forest Gump به کارگردانی رابرت زمهکیس [Robert Zemeckis] اشاره میکند، فیلمی که سادهلوحی را بهمثابه نقطۀ تعیین هویت، بهمثابه خودِ مثالی، ارائه میدهد، و لاجرم، بر حماقت بهمثابه شاهمقولهای ایدئولوژیک صحه میگذارد.گامپ، سادهلوحی است که بیهیچ تردیدِ عقیدتی یا هواخواهیِ متعصبانه، اوامر مافوقهایش را اجرا میکند. او، که فاقد کمترین حد «جهتیابیِ شناختی» (جیمسون [Jameson]) است، به دام ماشین پر زلم زیمبوی نمادینی افتاده که هیچ فاصلۀ کنایی (ironic distance) با آن ندارد – شاهدی منفعل و/یا شرکتکنندهای در نبردهای تاریخی-سیاسی که حتی سعی نمیکند اهمیتشان را درک کند (او هیچگاه از خویش نمیپرسد چرا مجبور است در ویتنام بجنگد، چرا ناگهان به چین اعزام میشود تا تنیس روی میز بازی کند، و غیره).ادامهی یادداشت:ensafnews.com/649809

