در زمان حضرت موسے (ع) پسر مغروری بود که دختر ثروتمندی گرفتہ بودعروس مخالف مادر شوهـر خود بود... پسر…
انتشار: 2026/07/17 18:36 UTCدریافت: 2026/08/14 09:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 09:20 UTC
در زمان حضرت موسے (ع) پسر مغروری بود که دختر ثروتمندی گرفتہ بودعروس مخالف مادر شوهـر خود بود... پسر به اصرار عروس مجبور شد مادر پیر خود را بر ڪول گرفتہ بالای کوهـے ببردتا مادر را گرگ بخورد...مادر پیر خود را بالای ڪوہ رساند چشم در چشم مادر ڪرد و اشڪ چشم مادر را دید و سریع برگشتبه موسے (ع) ندا آمد برو در فلان ڪوہ مهـر مادر را نگاہ ڪن... مادر با چشمانی اشڪ بار و دستانے لرزاندست بہ دعا برداشتو میگفت: خدایا...!ای خالق هـستے...!من عمر خود را کرده ام و برای مرگ حاضرمفرزندم جوان است و تازه داماد تو را بہ بزرگیات قسم میدهـم... پسرم را در مسیر برگشت بہ خانه اش از شر گرگ در امان دار ڪہ او تنهـاست...ندا آمد: ای موسے(ع)...!مهـر مادر را میبینے...؟با اینکه جفا دیدہ ولے وفا میکند... بدان من نسبت به بندگانم از این پیرزن نسبت به پسرش مهـربانترم...!!!╔═ ⚘════⚘ ═╗ @eshgh_baraniiii@eshgh_baraniiii╚═ ⚘════⚘ ═╝
