روزگاری داشتیم و عشق بود و عشق حالی داشتبیخیال زندگی بودیم و او در سر خیالی داشتبا "اشارات نظر" آر…
انتشار: 2026/07/01 13:51 UTC
روزگاری داشتیم و عشق بود و عشق حالی داشتبیخیال زندگی بودیم و او در سر خیالی داشتبا "اشارات نظر" آرامش دنیای هم بودیمنامههامان گرچه گاهی از غم دوری ملالی داشتدر پناه گیسوانش دستمان بر گردن هم بودخلوت ما در هجوم برف و باران "چتر" و "شال"ی داشتعشقِ "حافظ" بود و با "شاخه نباتش" زندگی میکردشعر با قند لب و چشم سیاهش خطّ و خالی داشتشب که میآمد به خوابم گود میافتاد آغوشمماه من بر گونهاش وقتی که میخندید "چال"ی داشتگوشهای تا صبح حالِ "منزوی" را بغض میکردیمبیهوا باران که میآمد برایم دستمالی داشت"زندگی میگفت: باید زیست... باید زیست"*... اما آه...آخرین آغوشمان در باد... بغضی داشت... حالی داشت...!#اصغر_معاذی