تو را ای عشق، از آغازِ جان تا انتها دارم به غیر از نامِ شیرینت، پناهی در دعا دارم شبِ تنهاییام بی…
انتشار: 2026/08/19 07:01 UTCدریافت: 2026/08/19 20:00 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 20:00 UTC
تو را ای عشق، از آغازِ جان تا انتها دارم به غیر از نامِ شیرینت، پناهی در دعا دارم شبِ تنهاییام بیتو، شبی بیماه و بیرنگ است ولی از عطرِ گیسویت هنوزم ردِّ پا دارم نمیدانی چه آشوبیست وقتی دور میمانی که در هر ضربِ قلبم صد هزاران ماجرا دارم تمامِ شهر میدانند بعد از رفتنت از من نه لبخندی، نه آرامی، نه حتی ادّعا دارم اگر یک لحظه چشمانت به چشمِ خستهام افتد برای فتحِ این دنیا هزاران آرزو دارم تو آن بارانِ نابی که به خاکِ تشنهام خوردی من از آن روز در هر فصل، عطرِ گل به پا دارم مرا با هر که میسنجند، میگویم: «نمیفهمند» که من با عشقِ تو یک عمر، فرقِ پادشا دارم دلم در ازدحامِ شهر، تنها سمتِ تو میرفت من از این سمتِ ویران هم به سمتِ تو صدا دارم نه از دیوانگی ترسم، نه از حرفِ بدِ مردم که من در سینهام یک عشقِ بیپروا، رها دارم اگر روزی بپرسی: «بعدِ من حالت چه خواهد شد؟» بگویم: «زندهام، اما نه شوقی، نه هوا دارم» تو را ای عشق، تا وقتی نفس در سینه میگردد میانِ خاطراتِ خویش، چون یک کیمیا دارم بمان؛ بگذار دنیا هر چه میخواهد مرا بشکند که من تا تو کنارم باشی، از غمها جدا دارم#سیناخالقی