🍂داستانی زیبا و پند آموز از مولانااندر حکایت شکر وناشکریهای ما آدم هاپیرمردتهیدستی زندگی را در فقر…
انتشار: 2026/06/18 20:04 UTC
🍂داستانی زیبا و پند آموز از مولانااندر حکایت شکر وناشکریهای ما آدم هاپیرمردتهیدستی زندگی را در فقر و تنگدستی میگذراندو به سختی برای زن و فرزاندانش قوت و غذایی ناچیز فراهم میساختاز قضا یکروز که به آسیاب رفته بوددهقانی مقداری گندم در دامن لباسش ریختپیرمرد خوشحال شد و گوشه های دامن را گره زد و به سوی خانهدوید !!!! در همان حال با پرودرگار از مشکلات خود سخن می گفتوبرای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار میکرد(( ای گشاینده گره های ناگشوده , عنایتی فرما و گره ایاز گره های زندگی ما بگشای ))پیرمرد در همین حال بود که ناگهان گره ای از گره هایش باز شدو تمامی گندمها به زمین ریختاو به شدت ناراحت و غمگین شد و رو به خدا کرد و گفتمن تورا کی گفتم ای یار عزیزکاین گره بگشای و گندم را بریز؟؟آن گره را چون نیارستی گشوداین گره بگشودنت دیگر چه بود ؟؟پیرمرد بسیار ناراحت نشست تا گندمها را از زمین جمع کندولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی ظرفی از طلا ریخته اندمولاناتو مبین اندر درختی یا به چاهتو مرا بین که منم مفتاح راهبرای ارسال تبلیغ اتومات خود در این کانال و چندین کانال و گروه دیگر به آیدی @mnovinadd در تماس باشید ☑️❤️❤️هدیه 10هزار تومان شارژ رایگان❤️❤️سفارش ممبر و عضو هدفمند👇👇@novinaddd_botگروهها👇👇@bazarbiran@novinadddgap

