🍃🍃جامعهی مدنی در وضعیت "نه جنگ، نه صلح"ایران پس از جنگ اخیر در وضعیتی «میانمرزی» قرار گرفته است؛…
انتشار: 2026/06/30 08:32 UTC
🍃🍃جامعهی مدنی در وضعیت "نه جنگ، نه صلح"ایران پس از جنگ اخیر در وضعیتی «میانمرزی» قرار گرفته است؛ وضعیتی که نه میتوان آن را جنگ نامید و نه صلح. در چنین شرایطی، جامعه در نوعی تعلیق تاریخی به سر میبرد؛ گذشته پایان یافته اما آینده هنوز شکل نگرفته است. در نتیجه، زندگی اجتماعی بیش از آنکه بر برنامهریزی و ثبات استوار باشد، در انتظار بحران بعدی و تلاش برای سازگاری با نااطمینانی سپری میشود.پیامد اصلی این وضعیت صرفاً نظامی یا ژئوپلیتیکی نیست، بلکه دگرگونی در شیوه تجربه زمان و زندگی اجتماعی است. جنگ تنها در میدان نبرد رخ نمیدهد، بلکه در حافظه جمعی، تخیل آینده و روابط اجتماعی نیز ادامه مییابد. از این رو، مسئله اصلی ایران پس از جنگ، نحوه زیستن جامعه در شرایط نااطمینانی و حفظ امکان امید، مشارکت و کنش جمعی است.در این میان، جامعه مدنی به مهمترین عرصه این کشمکش تبدیل میشود. اگر منطق جنگ بر بقا، امنیت و اضطرار تأکید دارد، جامعه مدنی بر مشارکت، همبستگی، مطالبهگری و ساختن آینده استوار است. بنابراین، مسئله اصلی نه صرفاً محدودیتهای سیاسی، بلکه رقابت میان دو منطق است: یکی که جامعه را در وضعیت دائمی بحران نگه میدارد و دیگری که بر امکان آیندهای متفاوت تأکید میکند. در شرایط تهدید مستمر، امنیت به مهمترین اولویت سیاسی تبدیل میشود و سایر مطالبات اجتماعی مانند حقوق مدنی، عدالت اجتماعی، آزادیهای شهروندی و توسعه پایدار به حاشیه رانده میشوند. جامعه به جای پرداختن به برنامههای بلندمدت، ناچار است همواره به بحرانهای فوری واکنش نشان دهد. این روند، افقهای تحولخواهانه را محدود و مشارکت مدنی را تضعیف میکند.بحرانها همزمان میتوانند زمینه شکلگیری ظرفیتهای تازه همبستگی را نیز فراهم کنند. در شرایطی که نهادهای رسمی جامعه مدنی با محدودیت روبهرو هستند، شبکههای غیررسمی، محلی و دیجیتال برای همکاری و حمایت متقابل فعال میشوند. کارزارهای مجازی، فعالیتهای داوطلبانه، کمکهای مردمی، ابتکارات فرهنگی و شبکههای محلی نمونههایی از این اشکال جدید کنش مدنی هستند.این تحولات به معنای نابودی جامعه مدنی نیست، بلکه نشاندهنده تغییر شکل آن است. جامعه مدنی از ساختارهای رسمی و سازمانیافته به سوی شبکههایی منعطف، پراکنده و موقعیتی حرکت میکند که هرچند انسجام کمتری دارند، اما توانایی بیشتری برای واکنش سریع به بحرانها از خود نشان میدهند. این شبکهها بر اعتماد مستقیم، تجربه مشترک و همکاریهای کوتاهمدت استوارند و در شرایط بحرانی امکان تداوم کنش جمعی را فراهم میکنند.در ادامه، مقاله به مسئله «آینده» میپردازد. نویسنده معتقد است که مهمترین پیامد وضعیت «نه جنگ و نه صلح»، تضعیف توان جامعه برای تصور آینده است. هنگامی که بحران به وضعیت دائمی تبدیل میشود، آینده دیگر عرصه امید و برنامهریزی نیست، بلکه ادامهای از نااطمینانی و اضطرار به نظر میرسد. در چنین فضایی، سیاست از تلاش برای تغییر ساختارها به مدیریت بحرانهای پیدرپی محدود میشود.با وجود این، نویسنده تأکید میکند که آینده به طور کامل از میان نمیرود. آینده در کنشهای کوچک اما مستمر اجتماعی، فعالیتهای فرهنگی، شبکههای همبستگی و تلاش برای بازسازی اعتماد عمومی همچنان بازتولید میشود. همین اقدامات پراکنده، امکان اندیشیدن به آیندهای متفاوت را زنده نگه میدارند و مانع آن میشوند که جامعه کاملاً در منطق اضطرار و بقا فرو رود.وضعیت کنونی ایران را باید یک تعلیق موقت ندانست، بلکه نوعی الگوی پایدار از زیست سیاسی و اجتماعی تلقی کرد که در آن بحران به بخشی از ساختار زندگی تبدیل شده است. در چنین شرایطی، جامعه مدنی اگرچه با محدودیتهای فراوان روبهرو است، اما از طریق اشکال نوین و انعطافپذیر کنش جمعی همچنان امکان همبستگی و مشارکت را حفظ میکند. مهمترین وظیفه جامعه مدنی امروز نه صرفاً ادامه فعالیتهای مدنی، بلکه حفظ توان جامعه برای تصور آیندهای فراتر از چرخهی دائمی بحران و اضطرار است؛ زیرا آینده تنها زمانی شکل میگیرد که جامعه بتواند امید، مشارکت و تخیل جمعی خود را زنده نگه دارد.✍ مینا جوانیاتحاد بازنشستگان@etehad_bazn

