#ارسالی گزارش از یک آرزوی ساده...دیشب، میان یک گفتوگوی معمولی، جملهای شنیدم که تا مدتها از ذهنم…
انتشار: 2026/08/06 14:31 UTCدریافت: 2026/08/07 22:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/07 22:20 UTC
#ارسالی گزارش از یک آرزوی ساده...دیشب، میان یک گفتوگوی معمولی، جملهای شنیدم که تا مدتها از ذهنم پاک نخواهد شد.جوانی بیستوچند ساله، از خانوادهای تحت پوشش کمیته امداد، برای پیدا کردن وامی کوچک تلاش میکرد تا مادرش بتواند بدهیاش را پرداخت کند.در میان صحبتها، بیمقدمه گفت:«آرزو دارم فقط یک بار، دست مادرم را بگیرم و با هم برویم قصابی و گوشت بخریم. اگر گوشتی هم خوردهایم، نذری بوده یا کسی به ما داده است. تا امروز هیچوقت برای خرید گوشت وارد قصابی نشدهایم.»لحظهای سکوت کردم.در کشوری که روزگاری گوشت، غذای معمول بسیاری از خانوادهها بود، حالا برای بعضیها، رفتن به قصابی به یک رؤیای دستنیافتنی تبدیل شده است.شاید این فقط داستان یک جوان نباشد؛ شاید روایت هزاران خانوادهای باشد که در شهرهای کوچک و بزرگ، ماهها و حتی سالهاست توان خرید گوشت را از دست دادهاند.گاهی تلخترین واقعیتهای یک جامعه، نه در آمارهای اقتصادی، بلکه در یک جمله کوتاه پنهان است:«آرزو دارم فقط یک بار از قصابی گوشت بخرم...»@Eterazebazar

