فرادید | چرا نوستالژیها فضای فرهنگی قرن بیستویکم را تسخیر کردهاند؟دنیای هنر را اشباح گذشته به ت…
انتشار: 2026/08/06 17:30 UTCدریافت: 2026/08/06 23:50 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 23:50 UTC
فرادید | چرا نوستالژیها فضای فرهنگی قرن بیستویکم را تسخیر کردهاند؟دنیای هنر را اشباح گذشته به تسخیر خودشان درآوردهاند. جیسون فاراگو، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی، دو سال پیش، در مقاله بلندی در نیویورک تایمز مگزین، نوشت: «اکنون تقریباً یکچهارم از قرنی را پشت سر گذاشتهایم که به احتمال زیاد در تاریخ بهعنوان قرنی شناخته خواهد شد که کمترین نوآوری، کمترین تحول و کمترین ابتکار را از زمان اختراع ماشین چاپ تا امروز داشته است». فاراگو به مد جدیدی در عرصههای مختلف هنری، از موسیقی تا سینما اشاره میکرد که چیزی نبود، جز بستهبندیِ دوباره موسیقیها و فیلمهای قدیمی.فاراگو نمونهای از منتقدان فرهنگی روزافزونی است که درباره برهوت فرهنگی قرن بیستویکم مینویسند. در میان آنها، مارک فیشر، نویسنده و منتقد هنری تأثیرگذار بریتانیایی، یکی از شاخصترین چهرههاست. فیشر در کتاب مشهور خود، اشباح زندگی من، آنچه «رکود فرهنگی و اجتماعی معاصر» میدانست را با مفهوم هانتولوژی توضیح داد. هانتولوژی در اصل، واژهای بود که دریدا، فیلسوف فرانسوی، در دهه ۹۰میلادی ساخت تا بگوید شبح مارکس و مارکسیسم دائماً در سالهای پس از فروپاشی شوروی بازخواهد گشت. مارک فیشر هانتولوژی را از اساس بازتفسیر کرد. نسخه فیشر از هانتولوژی حول ایده «آیندههای ازدسترفته» میگردد؛ این احساس که «آینده» قربانی محققنشدن پیشرفتهایی شده است که روشنگری و سرمایهداری در قرن بیستم وعده داده بودند. بدینترتیب، انسداد آینده به چشماندازی فرهنگی انجامیده که در آن نوستالژی و احیای گذشته دست بالا را دارند: چهرههای فکری برجسته روز، نویسندگانیاند که دهها سال است از دنیا رفتهاند؛ موسیقیهای محبوب زمانه، دهها سال پیش ساخته شدهاند و وضع سینما و نقاشی و رمان هم همین است.فیشر میگوید فرهنگ همهگیر «بازیافت زبالهها»، بیش از همهجا، در خود عرصه فرهنگ محقق شده؛ امری که به نوعی انتزاع کسالتآور دامن زده است. آثار فرهنگی بهشکلی ناگوار، بیارتباط به شرایط امروز به نظر میرسند.الی مولد، استاد جغرافیای انسانی در دانشگاه لندن، مینویسد: چرخه بازیافت فرهنگی باعث میشود «امر نو» چیزی جز بازآرایی «امر کهنه» نباشد. این فرایند اثری «شبحگون» پدید میآورد که در آن پژواک گذشته جای امید به آینده را میگیرد. سیل بیپایان بازسازیهای هالیوودی، صنعت نوستالژی در سریالها و رمانها، یا گروههای موسیقی بزرگی که دائماً تورهای جدیدی با اجرای آهنگهای قدیمیشان ترتیب میدهند، نمونههای آشکاری از هانتولوژی هستند. اما هانتولوژی فیشر پیامدهای عمیق سیاسی و اجتماعی نیز دارد.فیشر استدلال میکرد که اجماع نولیبرالی جامعه را در نوعی «حال ابدی» گرفتار کرده است؛ حالی که در آن امکان تصور آیندهای متفاوت از میان رفته است. در نتیجه، چشمانداز سیاسی نیز از ایدههای دوراندیشانه و تحولآفرین تهی شده و ایدئولوژیها و شکستهای گذشته همچنان زمان حال را به تسخیر خودشان درآوردهاند. جنایتهای پیدرپی اسرائیل و حمایتهای مداوم آمریکا و اروپا از این جنایتها، از نظر فیشر، یکی از آشکارترین نمونههای این گیرافتادن در «چرخه شبحگون شکستهای گذشته» است. الی مولد مینویسد: اگرچه مفهوم هانتولوژی در مجموع نگاهی بدبینانه به فضای فرهنگی امروز دارد، اما ظرفیت سیاسیِ آن در این است که ما را به شناسایی اشباح گذشته و آیندههای ازدسترفتهای فرامیخواند که زمان حال ما را تسخیر کردهاند. این مسئله امروز بیش از همیشه ضروری است، زیرا در مواجهه با بحرانهای عمیقی که ترکیب سرمایهداری، پوپولیسم و تکنولوژی آفریدهاند، توسل به نوستالژی به جای اندیشیدن به نوآوریهای حقیقی، بزرگترین خطایی است که میتوانیم بکنیم. 📌 آنچه خواندید برگرفته از مطلب Hauntology: The Persistent Echoes of Lost Futures and Unfulfilled Promises نوشتۀ الی مولد است که در وبسایت شخصی او به نام تاسیتی منتشر شده است./فراز@farazdaily
