آناتومی یک سانسور سیاسی درباره توافق اسلامآباد✍🏼 مصطفی صادقی: گاهی برای شکستخورده نشاندادن یک کش…
انتشار: 2026/08/23 11:00 UTCدریافت: 2026/08/23 11:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/23 11:20 UTC
آناتومی یک سانسور سیاسی درباره توافق اسلامآباد✍🏼 مصطفی صادقی: گاهی برای شکستخورده نشاندادن یک کشور، لازم نیست شکستش دهید؛ کافی است نیمی از قدرتش را روایت نکنید. سیاست فقط میدان تصرف سرزمینها نیست، میدان تصرف «معنا» نیز هست؛ و گاه حذف یک واقعیت، مؤثرتر از جعل آن است.🔸این روزها از اسلامآباد روایتی ساختهاند که در آن آمریکا هم بازیگر است، هم بازیگردان؛ هم فریب میدهد، هم عهد میشکند و ایران تنها یک نقش دارد: فریبخوردن. این همان مغالطه «ایرانِ بازنده» است.🔸میپرسند مگر قرار نبود پولهای ایران در قطر آزاد شود؟ پس چه شد؟ پرسش کاملاً مشروع است؛ اما سیاست از جایی به پروپاگاندا میل میکند که پرسش دوم سانسور شود: در برابر پولی که آمریکا آزاد نکرد، ایران کدام مابهازا را تحویل داد؟🔸اسلامآباد یک «قول» نبود؛ یک موازنه قراردادی بود. در برابر تعهدات آمریکا، ایران نیز قرار بود محدودیتهای تردد در هرمز را کاهش دهد تا عبور کشتیها به وضعیت پیش از جنگ نزدیک شود. اما در سه هفته حدود ۲۰۰ کشتی عبور کردهاند؛ نزدیک به ۱۰ کشتی در روز، در برابر حدود ۱۰۰ کشتی پیش از جنگ.🔸پس صورت مسئله را بدون آرایش جناحی بخوانیم: پول آزاد نشد؛ هرمز هم به وضعیت پیش از جنگ بازنگشت. آنوقت این همه مرثیه برای «ایران فریبخورده» دقیقاً برای چیست؟🔸وقتی تعهد طرف مقابل متوقف شده و اهرم متناظر ایران نیز واگذار نشده، «دادیم و نگرفتیم» دیگر تحلیل نیست؛ شعاری است که برای درست درآمدنش باید نصف ترازنامه قدرت را پاره کرد.🔸توافق میان دشمنان، میثاق اخلاقی میان دوستان نیست؛ صورت حقوقی یک موازنه قدرت است. دولتها مذاکره نمیکنند چون به یکدیگر اعتماد دارند؛ مذاکره میکنند چون هیچکدام قادر نیست دیگری را بیهزینه به اطاعت وادارد. مسئله نیز «اعتماد به دشمن» نیست؛ معماری بیاعتمادی است: چگونه توافقی بسازید که دیگری برای نقضش هزینه بپردازد و شما پس از نقض، همچنان امکان کنش داشته باشید.🔸اینجاست که هرمز اهمیت پیدا میکند. هرمز فقط یک آبراه نیست؛ قدرتی است که صورت جغرافیا به خود گرفته است. تلاقی ژئوپلیتیک، انرژی، تجارت و ظرفیت اجبار. قدرت همیشه با شلیک اثبات نمیشود؛ گاهی قدرت همان گلولهای است که دیگری میداند در خشاب هست.🔸طنز ماجرا اما جای دیگری است. برخی منتقدان وقتی از میدان سخن میگویند، ایران را قدرتی بزرگ تصویر میکنند؛ اما همین که پای دیپلماسی وسط میآید، همان ایران تبدیل میشود به بازیگری سادهدل که آمریکا هر بار فریبش میدهد!بالاخره ایران کدام است؛ بازیگر یا بازیچه؟🔸این نوعی آمریکامحوری وارونه است؛ ظاهراً علیه آمریکا سخن میگوید، اما آمریکا را یگانه فاعل سیاست میبیند: آمریکا طراحی میکند، تصمیم میگیرد و بازی را عوض میکند و ایران فقط موضوع افعال آمریکاست. چه تصویر سخاوتمندانهای از قدرت آمریکا و چه تصویر ضعیفی از ایران؛ آن هم به نام دفاع از ایران!🔸البته اسلامآباد مقدس نیست و باید پرسید تضمینها چقدر کارآمد بود و ایران چگونه باید قدرت ژئوپلیتیکی خود را به عایدی ژئواکونومیک تبدیل کند. اینها پرسشهای واقعی سیاستاند؛ چراکه سیاست نه شیفتگی به مذاکره است و نه اعتیاد به منازعه؛ سیاست، هنر تبدیل قدرت به منفعت است.🔸پولها آزاد نشدند؛ درست. اما ایران چه داد که نگرفت؟ اگر اهرم متناظر ایران نیز واگذار نشده، «ایرانِ بازنده» بیش از آنکه واقعیت باشد، محصول یک سانسور سیاسی است:نخست هرمز را از تصویر حذف میکنند، سپس عاملیت ایران را؛ بعد مقابل تصویری که خود ساختهاند میایستند و میگویند: ببینید ایران چگونه فریب خورد!این دیگر نقد توافق نیست؛ مونتاژ شکست است.منبع : روزنامه صبح نو@fardanews

