سفر زیارتی هفتادربخش نخستهر ساله در بهار (معمولاً حوالی شصتم نوروز) هنگام اعیاد مذهبی (عید قربان، ن…
انتشار: 2026/07/16 17:51 UTC
سفر زیارتی هفتادربخش نخستهر ساله در بهار (معمولاً حوالی شصتم نوروز) هنگام اعیاد مذهبی (عید قربان، نیمۀ شعبان، عید غدیر، عید مولود و . . .) ندوشنیها به «امامزاده محمد هفتادر» میرفتند. این مراسم در گویش ندوشنی «درروضه» و در گویش بلوکی «سِیمَد» گفته میشد. به علت ناهمخوانی تاریخ شمسی و قمری هنگامی که عید قربان تا عید مولود در فصل بهار قرار میگرفت، در زمان این اعیاد مراسم برگزار میشد. هنگامی که عید مولود به نزدیکی نوروز میرسید و هوای سرد مساعد برگزاری مراسم نبود، برنامۀ مراسم بعد از نوروز توسط ندوشنیها تعیین میشد و بلوکیها هم تبعیت میکردند. طول مراسم بین 3 تا 4 روز بود.شرکتکنندگان مراسم ندوشنیها، اردکانیها، بلوکیها، عقداییها و توابع آنها بودند. مراسم شامل زیارت بقعه، منبر، سینهزنی و تعزیه میشد. منبر و سینهزنی دست ندوشنیها بود. منبر معمولاً توسط «شیخ محمد تقی جوادی» انجام میشد و مداحی دستۀ سینهزنی توسط «حاجمحمد حاججعفر» یا «حاج حیدر آخوند» صورت میگرفت و تفکیک محلۀ بالا و پائین هم وجود نداشت. خاطرم هست که جناب جوادی منبری رفت که شامل تفسیر یک آیۀ قرآن بود، بلوکیها جذب منبر او شده بودند و به ندوشنیها برای داشتن چنین عالم واعظی غبطه میخوردند. تعزیه توسط عقداییها و بلوکیها انجام میشد. به علت تشابه تعزیه عقدا به ندوشن، تعزیه آنها مقبولتر بود. شمر تعزیه بلوکیها معروف به «حسین شمر» بود که تضاد جالبی در اسمش نهفته بود. وی با هیبت خاص خود در طول چند روز مراسم، لباس و چکمه شمری خود را در نمیآورد و حال عجیبی در مراسم ایجاد میکرد. وی در تعزیه از اشعار استفاده نمیکرد و به صورت دکلمه اجرا میکرد، که مورد انتقاد ندوشنیها بود.بازاری نیز در صفههای امامزاده برقرار بود که توسط بلوکیها و اردکانیها اداره میشد. محصولات بازار منسوجات، ظروف سفالی و مسی، همچنین جارو و بادبزن بود که بومی هفتادر بود که زوار به عنوان مصرف سالانه یا سوغات به ندوشن میآوردند. زنان هفتادری در سایۀ کوچهها مینشستند و از برگهای همان چند نخل خرمای آبادیشان جارو و بادبزن میبافتند. در این بازار مکاره، اسباببازیهایی مانند: ماشینگ، شوتشوتگ، عاروسگ، گِرازه، خفتی (گردنبند)، النگو بدلی و خوردنیهایی مانند: فالوده، بستنی و نوشابه که تا آن روز نخورده بودیم به فروش میرفت. بیوجه نبود که مادرم در مورد این بازار میگفت: «اینها همش تِلِۀ پِوله»در این بازار ندوشنیها معمولاً خریدار بودند. میشد که معاملههای کلان بر سر گوسفند پرواری (نری و چپش) یا شتر انجام شود. در این چند روز ندوشنیها معمولاً غذای گرم نمیخوردند و به نان خشک و ماست بسنده میکردند.پدرم که چوپان بود و در فصل بهار مشغلۀ فراوانی داشت، در این مراسم معمولاً شرکت نمیکرد و خوش نداشت که مادر به تنهایی به این سفر برود و میگفت: «زن باید مردِ سَر داشته باشد.» یادم میآید یک بار که پدرم به خاطر علاقۀ من به این سفر به مادرم اجازه داد که با پسر برادرش «حسن مسگر» که داماد هفتادریها بود به این سفر زیارتی برود؛ مادرم برای اولین بار با نوشابه مواجه شد. نوشابه با همان شیشه سرکشیده میشد و مادرم که نمیدانست که نوشابه را چگونه مصرف کند تا گاز آن از بینی خارج نشود، نتوانست بخورد و الباقی نوشابه سهم من شد که سال قبل برای اولین بار با «عباس قاسم» پسرداییام به هفتادر رفته بودم و طریق نوشابه خوردن را بلد بودم. در سفر نخست برای مادر سه جارو و دو بادبزن و یک آیینه سوغات آوردم. یک ماشینگ کمپرسی هم برای خودم خریدم. من پنجهزن عباس بودم و هزینۀ سفر و سوغاتیها از مزد پنجهزنی تأمین شد. سفر اول با وانتی که از نیسانهای کنونی قدری بزرگتر بود و با بنزین کار میکرد، انجام شد. ماشین متعلق به «رضاخان» بود. خودمان در پشت وانت به صورت ایستاده، این سفر طولانی را طی میکردیم و بار و بنه که در چادیشب (چادرشب) پیچیده میشد، به میلههای وانت آویزان بود. برای چایی یک پریموس نفتی داشتیم. سفر دوم به همراه مادرم و ماشین جیپ پسردایی انجام شد که خانوادگی رفتیم.ملارضا که وصفش قبلاً آمد وظیفۀ چاووشی این مراسم را عهدهدار بود. سوار اسب میشد و در ده میتاخت و در سر هر کوچه درنگی میکرد و میخواند:«هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله هر که دارد سر همراهی ما بسم الله»وی و همسرش «بیبی خاتون» همواره در این مراسم حضور پررنگی داشتند.عباسعلی رضایی ندوشن
