🩺روز پزشک را به طبیبان عزیز ایرانزمین تبریک میگوییم. 💉به همین مناسبت، خاطرهی شیرین استاد اسلامی…
انتشار: 2026/08/23 06:21 UTCدریافت: 2026/08/24 00:30 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 00:30 UTC
🩺روز پزشک را به طبیبان عزیز ایرانزمین تبریک میگوییم. 💉به همین مناسبت، خاطرهی شیرین استاد اسلامی ندوشن از آبلهکوبی را بخوانیم و قدر پیشرفت فرهنگ، بهداشت و دانش پزشکی را بدانیم:✍🏻«واقعۀ مهم دیگر از آبلهکوبی خود به یاد دارم. شاید پنجساله بودم. چون یکی از برادرهایم در دوسالگی از آبله مرده بود، پدر و مادرم بر سر این موضوع نگرانی خاصی داشتند. تلقیح آبله بتازگی در شارسان (ندوشن) شایع شده بود. پدرم به شهر نوشته بود که یک آبلهکوب را با مایه و همۀ وسائل به دِه ما بفرستند. بدینگونه، آقای «سلطان» را که در عین حال طبیب هم بود، با اتومبیل با آب و تاب تمام وارد کردند...«آقای سلطان» به خانۀ ما ورود کرد. سماور میجوشید و حلوا را که از شهر آورده بودند چیده بودند. اعیان دِه به دیدن «دکتر» میآمدند. پدرم آرام و فکور نشسته بود. شاید به زخمی که میبایست به پسرش بزنند میاندیشید. از همان مقدار زخم هم نگران بودند، زیرا تجربۀ تازهای بود و نمیدانستند چه از آب درخواهد آمد.بعد از ناهار، مراسم آبلهکوبان به عمل آمد. بر هر دو دستم کوبیدند و خیلی آبدار، که اثرش محکم بر ساعدهایم مانده است. یک شبانروزی که آبلهکوب در دِه بود، بچههای دیگری را هم برای همین منظور میآوردند. برای مردم باور کردنی نبود که یک قطره مایع بیرنگ بتواند از یک بیماری بزرگ جلو گیرد. در برابر کار این فرنگی ها حیرت زده بودند و درست نمیدانستند که آن را حمل بر فتنۀ آخرالزمان بکنند یا بر معجزهای که ظهورش از جانب یک قوم کافر بعید بود.اینها را بعد برای من حکایت کردند و حتی گفتند که یکی از خانهای معاند، نزدیک خانۀ ما ایستاده بوده و مردم را که برای آبلهکوبی میآمدهاند، برمیگردانده و میگفته که این «آب نجس فرنگی» بچههای شما را کور خواهد کرد. عدهای نیز از اینکه مداخله در کار خدا حساب میشد، از کوبیدن آبله به بچههاشان اِبا داشتند.سوزش تیغ دکتر خوب یادم است. دست مرا محکم گرفتند و او کار خود را کرد. من به گریه افتادم. هیبت یک عمل جراحی داشت ولی من نجات یافته بودم. پدر و مادرم اولین اتکائی بود که بر علم میکردند.»📚 روزها، جلد اول و دوم، نشر سرو سخنگو @dr_eslaminodoushan



